دسته‌ها
اجتماعی اخبار روز اخبار نابینایان اطلاع رسانی بیو گرافی تاریخ و جامعه ترفند تکنولژی حرف‌های خودمونی حوادث خاطره دانستنی ها دل‌نوشته کامپیوتر کتاب متفرقه معلولین مهارت های زندگی نابینایان

بنام معلولان، بکام سودجویان یا کلاه برداران

بازدیدها: 49

بنام معلولان، بکام سود جویان در سایه یا دور از چشم ارگان های مربوطه.
سلام. از برخی موسسات و انجمن هایی که مراکز بازار یابی و فروش کالا راه انداختن چه میدانید؟
اگه این مطلب را دنبال کنید، اندکی با فعالیت این انجمن های دلسوز ولی کلاه بردار آشنا خواهید شد.
کسی نمیداند معلولان با این که از حق و حقوق قانونی خود محروم هستند، تا کی قربانی برخی افراد سودجو برای رسیدن از فرش به عرش خواهند بود.

این روزها که مثلا در عصر تکنولوژی به سر میبریم و بسیاری از دادو ستد ها بصورت مجازی شده و برخی به وسیله اینترنت و برخی هم بصورت تلفنی اقدام به جزب مشتری و فروش کالا های خود میکنند،
برخی هم از فرصت به دست آمده و با سوع استفاده از اسم و موقعیت معلولان و استفاده از احساسات افراد خیر پول هایی را به جیب میزنند که واقعا حیرت انگیز است.
به عنوان مثال شاید برای هر یک از ما پیش آمده باشد که تلفن همراه یا منزلمان زنگ بخورد و افراد پشت خط اقدام به تبلیق کالاهایی کنند و از ما بخواهند در صورتی که نیاز داریم با سرویس رایگان کالای مورد نظر را به درب منزل یا محل کارمان بفرستند.
میتوان گفت این گونه فعالیت ها نچندان بد نیست، بلکه اگر سامان دهی شوند و ارگان یا موسسه ای به نوع فعالیت آنها و کیفیت کالا هایی که عرضه میکنند نظارت کند، بسیار هم مفید است و خصوصا در این ایامی که با ویروس کشنده ای چون کرونا هم مواجه هستیم، میتواند از تردد های غیر ضرور جلوگیری کند.
اما نچندان به فعالیت این گونه شرکت ها نظارتی نیست و هر کالای بنجلی را به هر قیمت دل خواه به مردم قالب میکنند، افرادی هم هستند که پا را از این هم فراتر گذاشتند و با استفاده از اسم و موقعیت معلولان و با تاسیس یک انجمن یا موسسه سوری اقدام به کلاه برداری میکنند.
بگذارید مطلبم را این گونه کامل کنم که اگر شما هم یک شماره رند، خصوصا همراه اول داشته باشید، احتمالا تاحالا چندین بار باهاتون تماس گرفتن و گفتن از فلان موسسه یا خیریه هستند و در جهتکارآفرینی و حمایت از معلولان ….؟؟؟؟؟؟؟ اقلامی را به فروش میرسانند و سود حاصل از این وسایل در جهت حمایت از این قشر هزینه میشود.
اما یعنی واقعا اصل موضوع همین است و این افراد مثلا دل سوز بدون کمترین توقع تمام یا حتی قسمتی از سود به دست آورده را به افراد معلول یا موسسات وابسته به آنها میدهند؟
همانطور که گفته شد این افراد معمولا با شماره های رند و کد بین یک و دو همراه اول تماس میگیرند که غالبا در اختیار بازاریان، کسبه یا افرادیست که تا حدودی دستشان به دهانشان میرسد.
یا با اندکی تحقیق و شناسایی افراد خیر به سراغ آنها میروند و با سوع استفاده از احساسات ایشان و با آوردن اسم حمایت از معلولان دام خود را پهن میکنند.
نیرو های این مجموعه ها با بسته بندی برخی کالا های بنجل و به درد نخور که قیمت کل بسته ها به صد هزار تومان هم نمیرسد، با شماره های یاد شده یا افراد خیر تماس گرفته و به اصرار از آنها میخواهند تا در جهت حمایت از معلولان از ایشان خرید کنند و
بسیاری هم از روی دلسوزی و در جهت کمک به معلولان یا خرید میکنند یا بدون انجام خرید یا هیچ چشم داشتی مبلغی را به حساب انجمن ها واریز میکنند.
مثلا مناسبت هایی مثل شب یلدا، عید نوروز یا مناسبت های دیگر فرصت بسیار مناسبیست برای این افراد که با بسته بندی اقلام مورد نیاز این ایام آن را به قیمت پنج الی ده برابر عرضه کنند.
اکنون هم ویروس کرونا بهانه خوبی برای کلاه برداری این مجموعه ها شده که با بسته بندی دو بسته ماسک ده عددی و یک شیشه کوچیک مایه ضد عفونی آن را به قیمت حدود سیصد هزار تومان عرضه کنند.
متاسفانه چون نظارتی وجود ندارد، هر روز هم به این انجمن و موسسات کلاه برداری افزوده میشود و اگر هم نظارتی وجود داشته باشد، متاسفانه برخی از ارگان ها حتی برای این مراکز کلاه برداری مجوز فعالیت هم صادر میکنند.
مثلا یکی از این موسسات با نام و در راستای حمایت از جامعه نابینایان کرج در محدوده شرق تهران فعالیت میکرد که وقتی جهت اطمینان بیشتر با خود جامعه نابینایان ارتباط برقرار کردیم، کاملا اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند: این جامعه نه چنین موسسه و انجمنی دارد و نه ارگانی با این نام به جامعه پولی میدهد.
اما وقتی اسم مالک یا مدیر انجمن فوق را آوردیم، گفتند ایشان خیری هستند که ماهیانه مبلغی بین دویست الی پانصد هزار تومان بصورت دلخواه به جامعه کمک میکند.
قسمت جالب موضوع اینجاست که اکنون این انجمن از محدوده شرق تهران به محله سعادت آباد جابجا شده و بجای یک انجمن، با دو مجموعه مجزا فعالیت میکند.
یا انجمن دیگری که در جنوب تهران با یک هویت دیگر و باز با نام حمایت از انجمن نابینایان فعالیت میکرد، اکنون به چهار انجمن یا موسسه جدا تبدیل شده و مدیران این مجموعه ها هر کدام برای خود کار میکنند و تا چندی پیش که برخی از ایشان در جنوب تهران مستاجر بودند، اکنون در محله نیاوران مالک خانه هایی بین ۱۰۰ الی ۱۸۰ متری هستند.
یا مرکز دیگری که در خیابان کوهسار واقع است و بنام حمایت از معلولان جسمی حرکتی فعالیت میکند و اقدام به فروش لوازم بهداشتی و آرایشی با قیمتی چندین برابر واقعی میکند، وقتی از انجمن معلولان جسمی یا بهزیستی کشور جویا شدیم، اونا هم اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند: اگر چنین مرکزی باشد، شما باید مدرک مستدل داشته باشید و خودتان شخصا شکایت کنید.
خلاصه این روزا معلولین ابزاری شدن برای کلاه برداری و سودجویی برخی و همانطور که گفته شد، خود از کمترین حق و حقوق قانونیشان محرومند.حال در این شهر هزار چهره ما با سه یا چهار تا از این انجمن های سوری آشنا شده یا به هویتشان پی بردیم که آشکارا فعالیت میکنند و با یک حساب سر انگشتی اگر در کل کشور و در هر یک از استان ها چند تا از این انجمن یا کلاه برداران باشند، آیا هویتی برای معلولان میماند؟


در آخر امیدواریم خداوند رحمی بر دل مسئولان و دولت مردانمان بیندازد و اونا را از خواب غفلت بیدار کند تا هم مثل بیشتر کشور ها، حتی ضعیف ولی قانونمند به وضع معلولان رسیدگی کنند و هم جلوی برخی افراد سودجو و کلاه بردار را بگیرند تا معلولان و قشر ضعیف را نردبامی برای رسیدن به اهداف خودشان قرار ندهند.

دسته‌ها
آموزش آموزش های متنی اجتماعی اخبار روز اخبار نابینایان اطلاع رسانی اندرید ایران گردی برنامه های کاربردی تاریخ و جامعه ترفند تکنولژی تلفن همراه حرف‌های خودمونی حوادث خاطره دانستنی ها دل‌نوشته علم و فناوری کامپیوتر متفرقه معلولین نابینایان وب ویندوز

جلوگیری از هک شدن حساب و کارت بانکی

بازدیدها: 6

سلامی دگر بار به پیشگاه شما خوبان دنیای برتری.
امیدوارم در این آخرین ماه تابستان که آخرین فرصت گردش و تفریح برای کسانی که شاغلند یا فرزند مدرسه ای دارند است،
خوب بگردید و دل هایتان مالا مال از لطف و محبت خداوند باشد.
امروز هم با یک مطلب شاید تکراری، اما مفید و کارامد به میانتان آمدم که
امیدوارم هرگز برایتان رخ ندهد.
گاهی با خود می‌گویم ای کاش ما آدما تا زمانی که اتفاقی برایمان نیفتاده فکر چاره باشیم و نه
زمانی مسئولان، سیستمهای الکترونیکی یا امنیتی را مقصر بدانیم که کار از کار گذشته و چاره و نتیجه اش افسوسی بیش نیست.
گاهی ما آدما به قدری مغرور میشویم که همانند راننده هایی که چندین سال پشت فرمان بودند و چون اتفاقی برایشان نیفتاده
مغرور شده و به خود می‌بالند، چون بلایی سرمان نیامده، نه حرف کسی را گوش میکنیم و نه به توصیه و هشدار های امنیتی.
برخی از افراد به جهت این که به سیستم بانکی کشور اعتماد ندارند،
پول خود را در یک بانک زخیره نمیکنند و در چندین بانک حساب افتتاح میکنند و
در هر کدام مبلغی را پس انداز میکنند
اما بر عکس برخی هم بجای این کار تمام دارو ندار خود را در یک بانک و یک حساب قرار میدهند تا راحت باشند.
برخی به قدری جوانب امنیتی را رعایت میکنند که حتی گاهی خودشان به خودشان هم اعتماد ندارند و اطلاعات شخصی خود را
در صندوق های چند صد رمز پنهان میکنند.
اما برخی هم آنقدر بی خیالند که
خیلی راحت اطلاعات شخصی و حتی اطلاعات حساب بانکی خود را در اختیار این و آن قرار میدهند.
خصوصا کسانی که از نعمت سواد برخوردار نیستند یا به نا به دلایلی توان استفاده از سیستم های
الکترونیکی را ندارند،
به هر کسی اعتماد میکنند و از اونا برای رفع مشکلشان کمک میگیرند که ما
در اینجا به درستی یا نادرستی کار این افراد اصلا کاری نداریم.
ما در این بحث قصد داریم کسانی را که شاید بخواهند از مالو سرمایه خودشان مواظبت کنند،
آگاه کنیم و بگوییم همیشه هم نباید دیگران مواظب سرمایه و زندگی ما باشند و
گاهی خودمان هم میتوانیم با چند ترفند ساده جلوی خیلی از اتفاقت را بگیریم.
چون بحث ما در این مبحث مربوط به مسائل بانکی میباشد،
در همین امر هم صحبت میکنیم و میگوییم، میتوانید با چند ترفند ساده
از هک شدن حساب و کارت خود جلوگیری کنید و
اگر هم بطور اتفاقی پیش آمد، کمترین آسیب را ببینید.

ما در این بحث به چند ترفند که امکان دست رسی دیگران را به
حساب ما غیر ممکن یا دست کم کوتاه میکند
یاداور میشویم و امید داریم
با رعایت آن هرگز اتفاق تلخ برایتان نیفتد.
۱: برای استفاده از سیستم الکترونیکی یا همان خرید های اینترنتی، بهتر است
حسابی را افتتاح کنیم که غیر از حساب اصلیمان باشد و در آن هم مبلغ زیاد واریز نکنیم.

۲ هرگز برای کارت حساب اصلیتان رمز دوم ایجاد نکنید که شاید اگر هم از آن استفاده نکنید، هک شود.
۳: هرگز زمانی را که از اپ های بانکی استفاده میکنید، در گوشی یا رایانه یتان فیلتر شکن فعال نباشد.
۴: زمانی که از اپ ها یا وب گاه های بانکی استفاده میکنید و قصد دارید گوشی یا رایانه را در اختیار دیگر همکار یا اعضای خانواده قرار دهید،
حتما پیش از ترک سیستم تمام برنامه ها را ببندید و از آنها خارج شوید.
۵: همواره از اپ و وب های معتبر استفاده کنید و هر وب گاه یا اپی که در رسانه ها و حتی تلویزیون تبلیغ میشود اعتماد نکنید.
۶: با توجه به ایجاد رمز های یک بار مصرف در همه بانکها،
چنان چه مقدور است از رمز های یک بار مصرف
استفاده کنید یا اگر برایتان میسر نیست،
مرتبا نسبت به تغیر رمز اول و دوم خود اقدام کنید.
۷: تحت هیچ شرایطی کارت، حساب و رمز خود را در اختیار دیگران و حتی کسبه ای که اعتماد دارید نگذارید.
۸: مهمتر از همه این که تمام بانکها دارای تلفن بانک بوده و
امکان سوزاندن کارت را دارند و همیشه نیاز نیست خود را به خودپرداز برسانیم
بنا بر این بهترین کار این است که شماره تلفن بانک و شماره کارت
را در مکانی مثل گوشی زخیره کنیم و به محض این که متوجه ورود اشخاصی به حسابمان یا متوجه برداشت وجهی میشویم
بتوانیم در کمترین زمان نسبت به ابطال کارت اقدام کنیم.

۹: نکته دیگری که فراموش کردم بالا بگویم، کسانی که دارای حساب اصلی و فرعی هستند، نیاز نیست برای انتقال وجه از حساب اصلی به فرعی از روش کارت به کارت استفاده کنند.
برای این کار بهتر است از اپ های خود بانک ها و با استفاده از روش حساب به حساب یا نهایتا حساب به کارت مشکلمان را بر ترف کنیم.

دسته‌ها
آشنایی با دارو های گیاهی آموزش آموزش های صوتی آموزش های متنی اجتماعی اخبار روز اخبار نابینایان اطلاع رسانی اندرید ایران گردی برنامه های کاربردی بیو گرافی پزشکی و سلامت تاریخ و جامعه ترفند تکنولژی تلفن همراه جهان گردی حرف‌های خودمونی حوادث خاطره خودرو دانستنی ها دسته‌بندی نشده دل‌نوشته روانشناسی زبان صفحه خوان ها علم و فناوری غذا فیلم های صوتی کامپیوتر کتاب گردشگری متفرقه مذهبی مصاحبه معرفی ربات های کاربردی معلولین مهارت های ادبی: مهارت های زندگی موجودات عجیب موسیقی نابینایان نوشیدنی وب ویندوز

درخواست همکاری

بازدیدها: 5

با سلام و احترام محضر همه اعضا و کاربران محترم دنیای برتر.
امیدواریم با اندک تغیراتی که در تیم مدیریت دنیای برتر صورت گرفته است، بتوانیم با مطالب جدید و بروزتر به میان شما خوبان بیاییم.
همچنین مدیریت دنیای برتر از همه اعضا و کاربران فعال خود، اعم از ارسال آموزش و مطلب و مشارکت در برنامه های خود دعوت به همکاری مینماید.
عزیزانی که قصد همکاری با وب سایت دنیای برتر دارند، میتوانند در قسمت نظرات همین پست درخواست خود را اعلام یا به نشانی doniayebartar222@gmail.com درخواست خود را ارسال نمایند

همچنین از دوست و برادر خوبم جناب آقای شریفی نیز بی نهایت ممنونم که در این مدت سعی در بروز نگهداشتن وب سایت دنیای برتر داشتند و قول دادن از این پس نیز
در کنار ما باشند و از مطالب و فایل های آموزشیشان بهره مند شویم.

دسته‌ها
آموزش اجتماعی تاریخ و جامعه جهان گردی حرف‌های خودمونی دانستنی ها

سفر به گذشته و آشنایی با بزرگان قدیم و نحوه احداث مدرسه.

بازدیدها: 56

یک سلام گرم تابستانی در واپسین روزهای پاییز که هنوز هم در خیلی از شهر ها خبری از آمدن زمستان نیست

دوباره آمدم با یک مطلب متفاوت که شما دنیای برتریها را با مدارس قدیمی و نحوه آموزش آن زمان آشنا میکند.

پس چشم و گوشتان را تیز کنید و با ما همراه باشید.

نخستین مدارس در ایران؛ مسیری به سوی تجدد

۲۰ سال پیش از تاسیس دارالفنون توکیو و سه سال بعد از گشایش آن در استانبول، بنا به خبری در روزنامه «وقایع الاتفاقیه» نخستین مدرسه مترقی ایرانی راه اندازی

شد.

روزنامه آسمان آبی – پژمان نظرزاده: در روزگاری که سید جمال برای مشرق زمین آرزوی تجدد می کرد مدتی کوتاه از تاسیس مدارس به سبک نوین در ایران می گذشت. ۲۰ سال

پیش از تاسیس دارالفنون توکیو و سه سال بعد از گشایش آن در استانبول، بنا به خبری در روزنامه «وقایع الاتفاقیه» نخستین مدرسه مترقی ایرانی راه اندازی شد: «در

روز یکشنبه پنجم ماه ربیع نخستین از سال ۱۲۶۸ هجری مطابق سنه خامسه از جلوس سعادت مانوس، مدرسه مبارکه دارالفنون، واقع در ارک محروسه تهران برحسب امر فرمان

مطاع افتتاح گردید و از آن تاریخ علوم مستظرف و فنون مستحدث و صنایع مستغرب که حکمای اروپا اساس آن ها را در ظرف چندین قرن برپا ساخته بودند در این تاسیس با

تقدیس انتشار همی گرفت و اشتهار همی پذیرفت.»

 

 

نخستین مدارس در ایران؛ مسیری به سوی تجدد

 

بنا به گفته دکتر حسین محبوبی اردکانی در کتاب «تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران»: «برخلاف ادعای عده ای از مورخان فرانسوی و ایرانی، اندیشه تاسیس  مدرسه ای

به سبک نوین از آغاز متعلق به شخص میرزاتقی خان امیرکبیر بود و وجود امثال دکتر کلوکه، دکتر تولوزان و ریشارد خان در آن تاثیری نداشته است.»

امیرکبیر ترتیبات زندگی و معارف جدید را در مدت اقامت خود در روسیه و عثمانی دیده و به این فکر افتاده بود که ایرانیان برای ترقی و رسیدن به دول راقیه عالم

بیش از هر چیز به مدرسه نیاز دارند. بنابراین با نظر مساعد ناصرالدین شاه این مدرسه را تاسیس کرد. پزشکی و جراحی، داروسازی و کانی شناسی و بعدها زبان انگلیسی،

روسی، نقاشی و موسیقی رشته هایی بودند که در این مدرسه مترقی تدریس شدند.

مدرسه حدود ۸۰ سال بعد و در سال های آغازین سلطنت رضاشاه به دستور میرزا یحیی خان اعتماد الدوله قراگزلو، وزیر معارف وقت، تخریب و معماری سابقا انگلیسی آن با

یک نقشه روسی بازسازی شد. متاسفانه امیرکبیر زنده نماند ثمره دلسوزی های خود را برای میهن ببیند.

استادان اتریشی دارالفنون دو روز پس از عزل او به تهران رسیدند و مدرسه ششم دی ماه ۱۲۳۰ هجری شمسی و کمتر از دو هفته قبل از قتل ناجوانمردانه او در حمام فین

کاشان، با حضور ناصرالدین شاه و میرزا آقاخان نوری با حضور ۳۰ شاگرد رسما گشایش یافت.

 

سر پرشور میرزا حسن تبریزی

«هر آن که در پی علم و دانایی ست/ بداند که وقت صف آرایی است.» در پی مخالفت با صدای زنگ مدرسه که آن را به ناقوس کلیسا تشبیه کرده بودند، میرزا حسن تبریزی،

معروف به رشدیه، این بیت را سرود و در زمان شروع کلاس ها از یکی از دانش آموزان می خواست آن را با صدای بلند بخواند.

 

 

نخستین مدارس در ایران؛ مسیری به سوی تجدد

رشدیه، موسس مدارس نوین در ایران، درست در سال تاسیس دارالفنون (۱۲۳۰) در تبریز به دنیا آمد. او فرزند ملاهادی از علمای بنام تبریز بود و برخلاف توصیه های اولیه

پدر، مبنی بر خواندن درس طلبگی، تصمیم گرفت راهی استانبول و بیرون شود و در آن جا نظامات جدید و شیوه های نوین تدریس را بیاموزد.

به گفته دکتر اقبال قاسمی پویا، نویسنده کتاب «مدارس جدید در دوره قاجاریه: بانیان و پیشروان»، «اقدامات رشدیه نقطه عطفی در تاریخ آموزش و پرورش مدرن در ایران

به شمار می آید؛ زیرا با تلاش های او بود که شاگردان مکتب ها توانستند از رنج مکتبخانه ها رهایی یابند.»

رشدیه پس از پایان تحصیلات و آموختن روش های جدید ابتدا به ایروان رفت و با راه اندازی مدرسه ای، به سبکی نو برای مسلمان زادگان قفقاز، به کار تعلیم و تربیت

کودکان مشغول شد. ناصرالدین شاه که در راه برگشت از سفر اروپا، از وجود چنین مدرسه ای آگاه شده بود، به رشدیه فرمان داد برای راه اندازی چنین مدرسه ای عازم

ایران شود، اما افسوس که سعایت اطرافیان فاسد و البته دهان بینی و بی حمیتی شاه باعث شد، هنوز فرمان اول خشک نشده، دستور ممانعت از ورود رشدیه به کشور صادر

شود و حتی او را تا زمان ورود شاه به کشور در مکانی حبس کنند.

 

ملازمان با تفهیم این نکته به شاه که رشدیه با آموزش دروس جدید، قوانین غربی را میان نفوس ایرانیان رواج خواهدداد و اساس سلطنت را به خطر خواهدانداخت، مانع

از حضور آن برای خدمت به سرزمین مادری اش شدند. به این ترتیب ناصرالدین شاه در برابر دومین موسس مدارس نوین در ایران نیز رویه ای خصمانه در پیش گرفت، اما این

پایان کار میرزا حسن خان نبود.

پس از مدتی از این ماجرا عازم ایران شد  مدرسه رشدیه را در سال ۱۲۶۷ در محل ششگلان تبریز راه اندازی کرد. از آن پس بارها تبعید و تکفیر شد، دانش آموزان مدارسش

به ضرب چوب و چماق اراذل و اوباش کشته شدند، معاندان به پایش تیر زدند و حتی مدرسه اش را با بمب منفجر و بارها به قتل تهدیدش کردند، اما او هرگز از پای ننشست

و تا آخرین روزهای عمر طولانی اش به دنبال آموختن علوم نوین به فرزندان مردم عصر خویش بود.

ناظم الاسلام کرمانی می گوید: «مخالفان در سیاهه اتهامات او، رفتن به کتابخانه ملی، روزنامه نگاری و جمع کردن افراد در مدرسه را آورده بودند و با این ها نزد

عین الدوله علیه او سعایت و بدگویی می کردند.»

سرانجام و پس از عمری تلاش برای گسترش علم و مبارزه با جهل و خرافه، در حالی که ساکن شهر قم بود، در سال ۱۳۲۳ و در دوران سلطنت پهلوی دوم درگذشت. در واپسین

ساعات عمر چنین وصیت کرد: «مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود.»

 

تلاش های دیگر

در پی سال هایی که رشدیه و میرزا تقی خان امیرکبیر به دنبال راه اندازی مدارس جدید بودند، کسان دیگری نیز به تاسی از آنان در شهرهای دیگر و دارالخلافه تهران

مدارس نوین تاسیس کردند که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

مدرسه خیریه: در عصر مظفری و به کوشش میرزاکریم خان سردار مکرم فیروزکوهی و با مشاورت حاج شیخ هادی نجم آبادی تاسیس و به عنوان دومین دبستان با شیوه جدید پس

از مدرسه رشدیه معروف شد.

 

مدرسه علمیه: با همت احتشام السلطنه و علی خان نظام العلوم مدرسه ای تاسیس شد که هدف افتتاح آن بالا بردن کیفیت آموزش به کودکان بود. به این ترتیب، مدرسه در

دو سطح ابتدایی و علمی در ذی الحجه ۱۳۱۵ در تهران آغاز به کار کرد.

 

مدرسه مظفریه: در جمادی الثانی ۱۳۱۶ در تهران به دست حاج شیخ مهدی شریف کاشانی و در محله بازار کوچه غریبان افتتاح شد و چون رونق نگرفت، پس از مدتی تعطیل شد.

 

مدرسه بهشت آیین (اصفهان): نخستین مدرسه دخترانه شهر اصفهان که در سال ۱۲۷۹ خورشیدی در زمان حکومت مظفرالدین شاه قاجار به دست مسیونرهای مذهبی انگلیسی در شهر

اصفهان تاسیس شد و همچنان فعال است.

 

مدرسه ادب (اصفهان): از مدارس قدیمی اصفهان است که کشیش رابرت بروس آن را در عهد ناصری، حدود سال ۱۲۴۹ خورشیدی، در محله جلفای اصفهان به عنوان مدرسه راه اندازی

کرد و سپس کالج شد.

 

مدرسه مظفریه شرافت (رشت): در سال ۱۲۷۷ هجری شمسی به دستور محمدولی خان سپهسالار (نصرالسلطنه)، حاکم وقت گیلان، مدرسه ای با این نام در یکی از خانه های شهر

تاسیس و با همیاری مردم به ساختمانی دو طبقه، در محله سبزه میدان، منتقل شد.

 

مدرسه شوکتیه (بیرجند): این بنا در سال ۱۲۶۹ هجری شمسی به دستور محمدابراهیم خان شوکت دوم و تحت تاثیر مدرسه دارالفنون ساخته شد. مدرسه شوکتیه سومین مدرسه به

سبک جدید در ایران محسوب می شود.

 

 

نخستین مدارس در ایران؛ مسیری به سوی تجدد

مدارسی برای تمام ادوار

در یکی از جامع ترین شرح احوال این مدارس، دکتر عیسی صدیق در کتاب «یادگار عمر» می نویسد: «هر روز زنگ اول بامداد را با سایر شاگردان مدرسه در تالار بزرگ که

قریب ده پله از کف حیاط بالا بود، بر زمین می نشستیم و خان بابا خان قجر، ناظم مدرسه، با آوای دل انگیز قرآن تلاوت می کرد. هر یک از ما قرآنی کوچک در دست داشت

و آیاتی را که خوانده می شد آهسته تکرار می کرد… وقتی کار روز پایان می یافت، همگی در حیاط مدرسه به صف می ایستادیم و یکی از شاگردان با صدای بلند خطابه می

خواند و در آخر هر جمله برای سلامتی علمای اعلام، شاه، حفظ مملکت و بقای اسلام آمین می گفتیم…»

سیاهه مدارسی که بعد از دارالفنون و رشدیه به سبک مدارس جدید در ایران راه اندازی شد، بسیار زیاد است و پرداختن به آن ها در این جا امکان پذیر نیست، اما مسلما

در پی تلاش های خستگی ناپذیر بانیان اولیه ورود تجدد به ایران و هزینه هایی که پرداخته شد، کم کم مدارس جدید در نزد مردم به عنوان روشی برای رهایی از جهل و

بی سوادی شناخته شد و به مرور و در پی گذر سال ها، نظام کهن مکتبخانه ای برای همیشه در ایران برافتاد و راه برای تاسیس نخستین دانشگاه های ملی در طی سال های

بعد باز شد؛ مسیری که نام های پرافتخاری چون امیرکبیر و میرزا حسن رشدیه آغازگر آن بودند و عده زیادی از عاشقان تعلیم و تربیت به دنبال آنان در این مسیر گام

دسته‌ها
تاریخ و جامعه دانستنی ها

با ۱۰ غول شکست ناپذیر دنیای بوکس در تمام دوران آشنا شوید

بازدیدها: 160934

بوکس یکی از قدیمی ترین ورزش هایی است که انسان آن را انجام می داده است. نبرد تن به تن با دست های خالی بدون شک بسیاری قدیمی تر از آن است که تصور می کنید اما اولین شکل از بوکس به ۶۸۸ سال قبل از میلاد مسیح در یونان باز می گردد که این ورزش به یک ورزش المپیکی تغییر پیدا کرد. بدون شک این ورزش از درگیری دست خالی دو نفر آغاز شده و به شکل کنونی درآمد.
اگر چه بوکسورهای بزرگی در طول قرن ها نام خود را در عرصه این ورزش خشن و طاقت فرسا بر سر زبان ها انداخته اند اما تعداد معدودی از آن ها از چنان قدرت، استقامت و اعتباری برخوردار بوده اند که بتوان آن ها را جزو بزرگ ترین بوکسورهای تمام دوران به شمار آورد. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با تعدادی از بزرگ ترین چهره های دنیای بوکس و مشت زنی آشنا کنیم.
۱- محمد علی کلی
با نام سابق کاسیوس کلی، محمد علی را بسیاری بهترین چهره بوکس در تمام دوران می شناسند. وقتی پای بوکسورهای سنگین وزن جهان به میان می آید هیچ کسی مانند محمد علی جست و خیز نمی کرد. شعار او این بود:” مانند پروانه برقص و مانند زنبور نیش بزن”. این شعار سبک بوکس او را به خوبی نشان می دهد. مشت زدن به محمد علی بسیار سخت بود زیرا وی به سرعت حرکت می کرد و ضربات او به حریفانش نیز بسیار سنگین بود. وی در سن ۲۵ سالگی به دلیل خودداری از حضور در جنگ ویتنام به عنوان سرباز از دنیای بوکس کنار گذاشته شد و تا سن ۲۹ سالگی نتوانست به رینگ بازگردد.
وقتی که کلی برگشت درست مانند سال های قبل از تعلیق بر دنیای بوکس فرمانروایی می کرد. او یکی از رجزخوان ترین افرادی بود که ورزش به خود دیده و بدترین ناسزاها و توهین ها را به حریفانش می گفت اما هر بار موفق می شد از دست انتقادها بگریزد. رکورد ۵۶ برد و تنها ۵ باخت او به نظر نمی رسد به زودی شکسته شود.
۲- سانی لیستون
سانی لیستون یک بوکسور خلافکار بود و تاریخ نیز با او مهربان نبوده است. وقتی که پای سانی در دنیای بوکس به میان می آید کمتر کسی در مورد او اطلاعاتی دارد زیرا به ندرت در رسانه ها به او پرداخته می شد. همچنین او برخلاف محمد علی کلی علاقه ای به نشان دادن شخصیت خود و هیاهو کردن در رینگ بوکس و خارج از آن نبود. او در زمان خود از بسیاری از بوکسورهای برتر آن دوران مانند کلیولند ویلیامز و فلوید پترسون بهتر بوده و آن ها توان ایستادن در برابر لیستون حتی برای یک راند را نیز نداشتند.
باخت او به محمد علی کلی با شرایط خاصی که پیش آمد باعث شد که زندگی حرفه ای او به کلی افت کند و نادیده گرفته شود. در واقع در این مبارزه محمد علی کلی در نتیجه ضربات لیستون به شدت مجروح شد اما لیستون به دلیل مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر قبل از مسابقه و نداشتن آمادگی کافی برای مبارزه، در برابر کلی کاری از پیش نبرد. اما سانی لیستون علیرغم رفتارهای مجرمانه و ارتباطاتش با دنیای خلافکاران، همواره یکی از برترین بوکسورهای تاریخ شناخته می شود.
۳- هنری آرمسترانگ
هنری آرمسترانگ بوکسوری بود که در دو سه دسته وزنی مختلف و در دورانی که تنها ۸ وزن در دنیای بوکس وجود داشت توانست قهرمان جهان لقب بگیرد. جالب این که وی تمامی این عنوان ها را با هم کسب کرد و هنوز هم تنها کسی است که توانسته به چنین موفقیتی دست یابد. او در رشته پر وزن در سال ۱۹۳۷ قهرمان جهان شد، در سال ۱۹۳۸ در سبک وزن نیز این عنوان را به خود اختصاص داد و همان سال نیز قهرمان میان وزن شد. وی لقب «هنری قاتل» ، «هنری طوفان» و «هنری چکش زن» را داشت و در طول دوران بوکس خود رکورد ۱۵۱ برد، ۲۱ باخت و ۹ مساوی را بر جای گذاشت.
۴- شوگر ری رابینسون
شوگر ری رابینسون بوکسوری بود که بیش از هر کس دیگری در این فهرست مبارزه کرد. وی رکورد خیره کننده ۱۷۳ برد و تنها ۱۹ باخت را در کارنامه خود به ثبت رساند که ۱۰۸ مورد از بردهای او با ناک اوت بدست آمد. رابینسون ۱۷۸ سانتیمتر قد داشت اما در سبک وزن، خروس وزن، میان سبک وزن مبارزه می کرد. شوگر ری در سال ۱۹۴۶ قهرمان جهان در میان سبک وزن شد و به مدت ۵ سال این عنوان را حفظ کرد. سپس او به میان وزن رفت و در آنجا نیز قهرمانی جهان را بدست آورد. شوگر ری شانسش در سنگین وزن سبک را نیز آزمایش کرد اما این بخش برای وی بسیار مشکل بود. همه او را کامل ترین بوکسور تمام دوران می شناسند و حتی بهترین بوکسوری که رینگ بوکس بر اساس وزن به خود دیده است.
۵- مایک تایسون
مایک تایسون یکی از قدرتمندترین بوکسورهایی است که تاکنون دنیای بوکس به خود دیده است. در اوایل دهه ۹۰ میلادی، تایسون بوکسوری بود که در ابتدای جوانی هر رقیبی که در برابرش می ایستاد را اغلب در همان راند اول ناک اوت می کرد. با حرکات و رقص پای دیوانه کننده و ضربات مشت سنگین و کشنده اش با هر دو دست وی بسیاری از رقیبانش را در همان دقایق ابتدایی مسابقه به زانو در می آورد. تایسون در دوران فعالیت خود به رکورد ۵۰ برد و ۶ باخت رسید که در ۴۴ مورد از بردها حریفانش را ناک اوت کرده بود. وی پس از بدست آوردن کمربند قهرمانی سنگین وزن جهان در سال ۱۹۹۰ به بیراهه رفت و در سال ۱۹۹۲ به جرم تجاوز به ۶ سال زندان محکوم شد.
بعد از آزادی از زندان وی بار دیگر مقام خود با بازپس گرفت اما یکسال بعد از آن در برابر اوندر هالیفیلد شکست خورد و در بازی بعدی نیز با گاز گرفتن گوش هالیفیلد بازنده اعلام شد. تایسون یکی از پرحرف ترین و ترسناک ترین بوکسورهای تمام دوران بود و شهرتش در خارج از رینگ بوکس نیز طنین انداز شد. در آن دوران دوستداران بوکس برای دیدن مسابقه او و یک ناک اوت بیرحمانه و خونین دست به هر کاری می زدند. تایسون جوان ترین قهرمان سنگین وزن جهان بوده و تاکنون کسی رکورد او را نشکسته است.
۶- جولیو سزار چاوز
مکزیک بوکسورهای بسیار خوبی را به دنیای بوکس معرفی کرده اما بزرگ ترین آن ها بدون شک جولیو سزار چاوز بوده است. وی بوکسوری بود که به خاطر قدرت ضربه های مشتش شناخته می شد و با استقامت و صبر فراوان رقبایش را در طول رینگ تعقیب کرده و از پای در می آورد. چاوز در سال ۱۹۶۲ بدنیا آمده و در سن ۱۷ سالگی وارد دنیای حرفه ای بوکس در سبک وزن شد. وی در مدت ۱۰ سال هیچ شکستی در مسابقات بوکس نداشت و در مکزیک به یک مرد افسانه ای تبدیل شد. این بوکسور مکزیکی مشهور به رکورد ۱۰۸ برد با ۸۷ ناک اوت و تنها ۶ باخت دست یافت.
همچنین وی ۸۷ مسابقه پشت سر هم را بدون شکست پشت سر گذاشت و در سه وزن به مقام قهرمانی جهان دست یافت. او در برابر هر رقیبی که برایش تعیین می شد می ایستاد و از مسابقه با آن ها ابایی نداشت. چاوز بوکسوری قدرتمند و سرسخت بود که مردم از تماشای او در رینگ بوکس لذت می بردند. شاید به یاد ماندنی ترین مبارزه او در سال ۱۹۹۰ با ملدریک تیلور باشد که در آن زمان قهرمان یکی از رده های سبک میان وزن بود. در حالی که ملدریک تیلور در هشت راند اول دست بالا را داشته و برنده بود، چاوز در راند نهم تازه گرم شده و در چهار راند باقیمانده و تنها چند ثانیه قبل از پایان راند دوازدهم تیلور را از پای درآورد.
۷- فلوید می ودر
فلوید می ودر برای بوکس بدنیا آمده است. پدرش با ری شوگر لئونارد مسابقه داده و عمویش نیز یک قهرمان بوکس بود. این بوکسور دفاعی بی نظیر هنوز هم بی شکست باقی مانده و در طول یک دهه اخیر ۸ عنوان قهرمانی جهان را بدست آورده است. او ذاتاً یک بوکسور است و از تکنیک های خارق العاده ای برای از پای درآوردن رقبای خود برخوردار می باشد. سال گذشته او توانست مانی پاکیائو را نیز شکست داده و به رکوردی خیره کننده در رینگ بوکس دست یابد.
بدون شک وی یکی از باهوش ترین بوکسورهای تمام دوران است و ضریب هوشی او در رینگ شانسی برای رقبایش باقی نمی گذارد. او براحتی از ضربات مشت رقبای خود فرار کرده و به شدت بیرحم است. شاید می ودر بزرگ ترین بوکسور تاریخ نباشد اما در حال ماندگار کردن اسم خود در تاریخ بوکس بوده و بیش از هر بوکسور و ورزشکاری در جهان درآمد دارد.
۸- ویلی پپ
ویلی پپ بدون شک بهترین بوکسور پر وزن تمام دوران و بوکسوری بود که بیش از هر بوکسور دیگری در تاریخ و به دلیل سرعت عمل بالایش از ضربه های رقبایش فرار می کرد. گفته می شود وی از چنان سرعت و استقامتی برخوردار بوده که یک راند را حتی بدون زدن یک ضربه به حریف به نفع خود به پایان برده است. او در ابتدا ۶۳ مسابقه بدون شکست را پشت سر گذاشت و پس از شکست در برابر سامی انگوت، ۷۲ مسابقه متوالی دیگر را نیز بدون شکست پشت سر گذاشت تا این که به سندی سندلر باخت.
پپ بسیار سرسخت و سریع بوده و بسیاری از مسابقات او به جنگی تمام عیار تبدیل می شد. وی رقابت سختی با سندی سندلر داشت و مسابقه این دو بزگرگ ترین مسابقه بوکس سبک وزن در دوران خود بود. سندلر بسیار بیرحم و کثیف مبارزه می کرد و بیشتر ضرباتش را نیز به چشم حریف وارد می کرد. وی برای شکست دادن ویلی پپ گاهی به گلاویز شدن و کشتی گرفتن با او می پرداخت.
۹- جو لوییس
جو لوییس که او را با نام «بمب افکن قهوه ای» می شناختند در سال ۱۹۱۴ در آلاباما بدنیا آمد و قبل وارد شدن به دنیای بوکس حرفه ای به رکورد خیره کننده ۵۰ برد و تنها ۴ باخت دست یافت. وی در بوکس ناب سنگین وزن به معنای واقعی کلمه یک افسانه بود و بین سال های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ قهرمانی جهان را در اختیار داشت. لوییس ضربات مشت مهلکی داشت و در تمام کردن کار حریفان خود نیز استاد بود. او رقبایش را در درون رینگ تعقیب کرده و در نهایت در اکثر موارد آن ها را ناک اوت می کرد. از ۶۸ برد او در دنیای بوکس ۵۴ برد با ناک اوت بدست آمد و در این مدت وی تنها ۳ شکست داشت.
وی ۲۲ نفر از ۲۵ بوکسوری که قصد گرفتن کمربند قهرمانی جهان از او را داشتند را شکست داد و به مدت ۱۱ سال، ۸ ماه و ۷ روز متوالی از قهرمانی خود در سنگین وزن دفاع کرد و در این مدت در ۲۷ مسابقه بزرگ به میدان رفت، رکوردی که هنوز نیز شکسته نشده است. لوییس به اولین بوکسوری تبدیل شد که ۶ قهرمان سنگین وزن جهان را شکست داده است که از میان آن ها به نام های افسانه ای مانند جیم برادوک، پریمو کانرا، مکس بائر و راکی مارسیانو می توان اشاره کرد.
۱۰- روبرتو دوران
روبرتو دوران فقط یک بوکسور بزرگ نبود بلکه وی به چهره ای افسانه ای در دنیای بوکس تبدیل شده و عناوینی بدست آورد که شاید باور آن ها سخت باشد. وی در ۱۱۹ مسابقه بوکس حرفه ای شرکت کرد و ۱۰۳ مسابقه را با برد پشت سر گذاشت که ۷۰ مورد آن با ناک اوت بود و در این مدت تنها ۱۶ شکست را تجربه کرد. دوران در ۴ وزن مختلف عنوان دار بود و به مدت ۵ دهه به مبارزه در رینگ بوکس ادامه داد. زمانی که وی آخرین مسابقه اش را در دهه ۲۰۰۰ انجام داد ۵۰ سال سن داشت. وقتی که دوران ۱۴ سال داشت با یک ضربه مشت قاطری را از پای درآورد اما این فقط یک داستان و افسانه نبود بلکه واقعیت داشت.
قدرت ضربات مشت او به حدی بود که حتی تماشاگران را نیز به وحشت می انداخت. وی یک بوکسور قدرتمند با فکی به سختی فولاد آبدیده بود که به اندازه یک تیرانوسوروس نفس داشت. مردم نیز او را دوست داشته و از قدرت و بیرحمی اش در رینگ بوکس لذت می بردند.
بوکس
راکی مارسیانو
اگر چه در این مطلب به ۱۰ بوکسور برتر تمام دوران در دنیای بوکس اشاره شده اما انتخاب این تعداد انگشت شمار از صدها بوکسور قدرتمندی که تاکنون رینگ بوکس به خود دیده کاری فراتر از «دشوار» بود. در این میان  از نام هایی مانند راکی مارسیانو با ۴۹ برد (۴۳ ناک اوت) و بدون شکست گذشتیم اما به دلیل این که در عصر خود رقیب قدرتمندی نداشت نتوانست در این فهرست جای بگیرد. جک دمپسی آمریکایی نیز بوکسور دیگری بود که در این فهرست به نامش اشاره نشد اما او کسی بود که بیش از هر بوکسور دیگری تماشاگر به سالن بوکس می آورد و اولین کسی بود که مبارزه او درآمدی میلیون دلاری داشت.
او بوکسوری سرسخت و بیرحم بود و از ۶۶ برد خود ۵۱ مورد را با ناک اوت به پایان رساند و در این مدت تنها ۶ باخت داشت. جورج فورمن، جو فریزیر، اوندر هالیفیلد، لنوکس لوییس، مانی پاکیائو و جک جانسون نیز بزرگانی در دنیای بوکس بودند که می توانستند در این فهرست قرار بگیرند.
طولانی بودن مسابقه در دنیای بوکس حرفه ای؛ دلیل شکست کانر مک گرگور از فلوید مَی ودر

منبع روزیاتو

دسته‌ها
تاریخ و جامعه جهان گردی

با ۱۰ کشوری آشنا شوید که دموکراتیک ترین کشورهای جهان لقب گرفته اند

بازدیدها: 20

آیا می دانستید در کره زمین چند کشور واقعاً دموکراتیک وجود دارند؟ اصلاً حکومت دموکراتیک به چه معناست؟ دموکراسی نقطه ضعف ها و قوت های متعددی دارد و معمولاً واژه «دموکراسی» با بار معنایی بسیار مثبتی توأمان است. اگر چه تمامی کشورهای جهان خود را جزو دموکراتیک ترین کشورهای جهان می دانند اما دموکراتیک بودن مولفه هایی دارد که شاید در هیچ کشوری به طور کامل نتوان این مولفه ها را یافت. به عبارت دیگر هر کشوری میزانی از دموکراتیک بودن را در خود دارد از این رو نمی توان گفت که کشوری کاملاً دموکراتیک یا کاملاً غیردموکراتیک است.
تنها کاری که می توان کرد این است که کشورها را در این زمینه رتبه بندی کرد و در این میان مجله اکونومیست هر ساله فهرستی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان تهیه می کند که عنوان «کامل ترین دموکراسی ها» یا «دموکراسی های مطلق» به آن ها اطلاق می شود. در این کشورها آزادی بیان به شکل کامل برقرار بوده و رسانه ها از آزادی نامحدودی برخوردارند. همچنین در این کشورها، مردم به میزانی از آموزش، انتخابات آزاد، آزادی های مدنی نامحدود و دخالت موثر در تصمیم سازی های حکومتی دسترسی دارند که گاهی می توان آن ها را زیاده روی دانست. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۱۰ مورد از دموکراتیک ترین کشورهای جهان بر اساس فهرست مجله اکونومیست آشنا کنیم که تقریباً تمامی آن ها در قاره اروپا حضور دارند.
۱۰- سوییس
سوییس سرزمینی عمدتا محصور است که نماد کامل دموکراسی در بسیاری از حوزه هاست به حدی که در برخی از موارد به یک هیولای دموکرات غول پیکر و غیرقابل توقف تبدیل می شود. در این کشور همه پرسی چیزی عادی و روزمره است و در مورد هر یک از جنبه های زندگی در این کشور و در ۲۶ کانتون سوسیالیستی آن انتخابات و نظرسنجی برگزار می شود. در مورد هر چیزی می توان درخواست همه پرسی کرد و هر کسی می تواند چنین درخواستی داشته باشد به شرطی که شهروند سوییس بوده و بتوانید در عرض ۱۸ ماه بیش از ۱۰۰٫۰۰۰ رأی در موافقت با همه پرسی در آن موضوع خاص جمع آوری نمایید. در صورت برآورده شدن این پیش نیازها، تمامی مردم کشور پای صندوق های رأی رفته و نتایج آن را خواهند پذیرفت. چنین کاری که ظاهراً گاهی مضحک و خنده دار می شود نیاز به احزاب سیاسی را از بین برده است.
البته این سیستم بدون اشکال و نقطه ضعف نیز نیست؛ برای مثال بر اساس همین سیستم همه پرسی، زنان این کشور تا سال ۱۹۷۱ اجازه رأی دادن نداشتند. در یکی از کانتون های این کشور هیچ همه پرسی در این زمینه تا سال ۱۹۹۱ صورت نگرفت. از دیگر همه پرسی های خنده دار در این کشور این بود که تمامی شهروندان سوییس مبلغی به صورت ماهیانه دریافت کنند که البته در همه پرسی رد شد. در مورد عجیب دیگری در مورد این که به همه شهروندان این کشور شش هفته مرخصی با حقوق در طول سال داده شود همه پرسی برگزار شد که البته این همه پرسی نیز با جواب منفی شهروندان مواجه شد. باور می کنید در کشوری که یکی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان است مردم به دریافت حقوق بی دلیل و مرخصی های باحقوق اضافی نه بگویند؟!!!
۹- فنلاند
فنلاند کشوری است که با توجه به مجاورت سرزمینی و قرابت فرهنگی و تاریخی با روسیه بسیاری انتظار داشتند مانند این کشور بلوک شرقی در زمینه دموکراسی با شکست هایی مواجه شود که در میان کشورهای همسایه روسیه و عضو بلوک شرق مانند سه کشور حوزه بالتیک (لیتوانی، لتونی و استونی) دیده می شود. این سه کشور نتوانستند در میان ۲۰ کشور اول این رتبه بندی قرار بگیرند و کشورهای همسایه و نزدیک دیگر مانند بلاروس و اوکراین نیز حتی در میان ۱۰۰ کشور اول فهرست دموکراتیک ترین کشورهای جهان قرار ندارند. جالب این که فنلاند تا پایان جنگ جهانی اول بخشی از خاک روسیه به شمار می رفت اما فنلاندی ها برخلاف بسیاری از کشورهای حوزه دریای بالتیک، دموکراسی را به عنوان رییس دوست داشتنی کشور خود انتخاب کرده اند.
این کشور بالاترین میزان مشارکت زنان در حوزه سیاست را در جهان داراست و حدود ۶۰ درصد از وزرا و مناصب سیاسی این کشور در دست زنان است. علاوه بر این شهروندان این کشور به طور رومزه با فعالیت های سیاسی حکومت خود آشنایی داشته و از آن ها باخبرند. حتی نشست های کابینه با حضور ۶۰۰ نفر از شهروندان عادی این کشور برگزار می شود. در گذشته این نشست ها در خارج از پایتخت نیز انجام می شد تا تمامی مردم اصیل فنلاند بتوانند شاهد این نشست ها و تصمیم گیری ها باشند. آزادی مطبوعات چنان در قانون اساسی این کشور نهادینه شده و مقدس انگاشته می شود که فنلاند در این زمینه حتی رتبه ای بالاتر از ایالات متحده را دریافت کرده است. چنین میزانی از دموکراسی برای کشوری بسیار سرد که تنها ۵٫۵ میلیون نفر جمعیت دارد بسیار جالب بوده و آن را به یکی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان تبدیل کرده است.
۸- استرالیا
استرالیا در یکی از دوردست ترین نقاط جهان قرار دارد که فاصله ای هزاران کیلومتری با دیگر نقاط جهان داشته و نام آن با عروس های دریایی و عنکبوت ها و مارهای سمی اش گره خورده که شاید کمتر کسی دوست داشته باشد در آن زندگی کند. اما برای کسانی که در این کشور زندگی می کنند، زندگی در این کشور بسیار دوست داشتنی و راحت بوده و به این که کشورشان یکی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان است افتخار می کنند. استرالیا به داشتن جامعه ای آزاد و دوست داشتنی شهرت دارد و هر کسی می تواند (بیشتر در گذشته) با داشتن شرایطی ساده به این کشور سفر کند.
این کشور در زمینه آزادی های مدنی نمره کامل ۱۰ را دریافت کرده است؛ حتی یک دهه بعد از این که قوانین ضد تروریسم باعث نگرانی برخی از شهروندان این کشور در مورد نظارت های بی سابقه دولت بر زندگی مردم شده است. اگر چه ممکن است در سال های آینده رتبه استرالیا در این فهرست بالاتر برود اما مردم این کشور هنوز هم از زندگی در یکی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان لذت می برند. البته این کشور کاملاً بی نقص نیست و در سال های اخیر سقوط دولت ها و تغییر نخست وزیر و کابینه های زیادی در استرالیا به وقوع پیوسته است.
۷- کانادا
همه می دانستیم که بدون شک کشور سرد و کوهستانی کانادا جایی در فهرست دموکراتیک ترین کشورهای جهان خواهد داشت. کانادا همواره کشوری بوده که اتفاقات نادری در آن رخ می دهد و همه چیز در برف و هاکی خلاصه می شود. اما کانادا چیزی فراتر از محیط دوستانه و گاه کسل کننده ای که از آن ترسیم شده می باشد. همان طور که رتبه این کشور نشان می دهد، سیستم حکومتی کانادا طوری مدیریت و برنامه ریزی شده که آزادی های مدنی شهروندان به هر قیمتی باید محترم انگاشته شود.
آزادی بیان و ادیان و تحمل تفاوت های دیگران در این کشور زبانزد جهانیان است. حقوق اقلیت های دینی، نژادی، جنسیتی و حتی زبانی در این کشور به خوبی مورد احترام قرار می گیرد و اقلیت فرانسوی زبان ساکن در ایالت کبک نیز به خوبی بر اساس قانون اساسی این کشور محافظت می شوند هر چند این ایالت بارها و بارها در دهه های اخیر نوای جدایی و استقلال سر داده است. اگر چه در نیمه اول قرن بیستم اقلیت ها هیچ اهمیتی در این کشور نداشتند اما امروزه کانادا به تمامی اقلیت های قومی و نژادی ساکن در این کشور به یک میزان توجه دارد.
۶- ایرلند
در طول اقیانوس آتلانتیک شمالی کشوری جزیره ای با تاریخی بسیار پرفراز و نشیب قرار دارد که در میان کشورهای قدرتمندی محاصره شده اما یکی از دموکراتیک ترین کشورهای جهان به شمار می اید. در قانون اساسی ایرلند آزادی بیان اصلی بسیار مهم و محترم است و تنها محدودیت های اندکی در این زمینه وجود دارد که آن هم برای جلوگیری از درگیری و خشونت و یا جلوگیری از خشونت علیه کودکان و دیگر موضوعات حساس اجتماعی در قانون اساسی گنجانده شده است.
همه پرسی های متعدد نشان می دهد که مردم این کشور با کوچکترین مقدار کاهش در میزان آزادی های مدنی در این کشور مخالفند و هیچ دلیلی را در این زمینه مقبول نمی دانند. اما همیشه این طور نبوده زیرا در دوران آشوب و درگیری در ایرلند شمالی محدودیت هایی در زمینه سخنانی که در تلویزیون و رادیو بیان می شد وجود داشت به خصوص اگر در مورد درگیری ها بوده و یا به گسترش خشونت و تروریسم منتهی می شد. با خوابیدن درگیری ها این محدویت ها نیز ملغی شد.
۵- دانمارک
هر گاه که در اینترنت به دنبال فهرستی در مورد بهترین کشورها بگردید بدون شک نام دانمارک را در رده های بالای آن خواهید دید. خانه هانس کریستین اندرسون، کپنهاگن، یکی از شادترین کشورهای جهان است که زندگی در آن بسیار لذت بخش بوده و مردم آن از لحاظ مالی بهترین شرایط را در میان کشورهای جهان دارند. مردم دانمارک در زمینه استفاده از انرژی های سبز رتبه اول را در جهان دارند. آزادی مدنی در مقیاس فردی هسته اصلی قانون اساسی دانمارک است و هر چیزی که در این کشور وجود دارد این موضوع را در ذهن متبلور می سازد.
سیستم اقتصادی و مالی این کشور با گشاده دستی با مردم خود رفتار می کند. همچنین در زمینه تعادل جنسیتی در محیط های کاری و سیاسی نیز این کشور در رتبه های بالای جهانی قرار دارد و آن چنان شفافیت در سیستم حکومتی این کشور وجود دارد که بازدیدکنندگان از شهر کپنهاگن به راحتی می توانند وارد ساختمان پارلمان این کشور شوند.
۴- نیوزیلند
دموکراتیک ترین کشورهای جهان
نیوزیلند را می توان همان کانادا در نظر گرفت اما با مساحتی بسیار کمتر که بسیار دورتر از دیگر نقاط جهان و در مجاورت استرالیا قرار گرفته است. در این کشور به جای هاکی کانادایی ها، راگبی طرفداران بسیاری دارد. این کشور چنان به آزادی های فردی و مدنی اهمیت می دهد که حتی دانمارک نیز در مقایسه با آن یک زندان بزرگ به نظر می رسد. به همین دلیل است که نیوزیلند یک رتبه بسیار عالی در فهرست دموکراتیک ترین کشورهای جهان دریافت کرده است. این کشور در بسیاری از معیارهای کشورهای آزاد رتبه اول را به خود اختصاص می دهد.
حقوق اقلیت های قومی و جنسیتی بسیار محترم شمرده شده و زنان قبل از هر ملیت دیگری در این کشور اجازه رأی دادن داشته اند. هیچ سطحی از سرکوب و رفتار خشونت آمیز با مردم این کشور توسط حکومت انجام نمی گیرد. تمامی قومیت ها و اقلیت های هر چند کوچک در اداره کشور سهم دارند و رهبر این کشور نیز یک زن به نام ژاکیندا آردرن است. در تمام این کشور چنان مناظر زیبا و خیره کننده ای وجود دارد که مردم و حتی توریست ها نیز فرصتی برای فکر کردن به مسئله دموکراسی و آزادی های شخصی و مدنی ندارند.
۳- سوئد
کشورهای اسکاندیناوی معمولاً در زمینه دموکراسی و آزادی رتبه های بالایی را کسب می کنند و اولین کشور سرد شمال اروپا که در میان سه کشور برتر این فهرست قرار می گیرد سوئد است؛ کشوری که ولوو، Ikea و قهرمانان زن دوست داشتنی و سرخ موی فیلم ها و سریال های تلویزیونی را به ما داده است. این کشور در سال ۲۰۰۶ در رتبه اول فهرست دموکراتیک ترین کشورهای جهان قرار داشت. این کشور همواره یکی از سه کشور برتر جهان در زمینه آزادی و دموکراسی بوده و زندگی در آن آرزوی بسیاری از مردم جهان برشمرده می شود. اگر چه این کشور به دلایلی ساده به رتبه سوم دموکراتیک تری کشورهای جهان سقوط کرده اما هنوز هم یکی از سه کشور جهان با بیشترین میزان آزادی و دموکراسی به شمار می آید.
۲- ایسلند
روی کاغذ نمی توان ایسلند را یک کشور دانست زیرا بخش اعظم این کشور را صخره ای یخ زده به اندازه انگلستان تشکیل داده است که زندگی در آن برای بسیاری از مردم دیگر نقاط جهان غیرممکن به نظر می رسد. این کشور در گذشته برای مدتی بسیاری طولانی تنها یک مرکز کوچک ماهیگیری بوده و سپس به مرکز کازینوهای جهان تبدیل شد و در نهایت در سال ۲۰۰۸ توسعه ای عظیم یافت. جمعیت این کشور حتی به اندازه یکی از شهرهای کوچک ایالت کالیفرنیا در ایالات متحده نیز نیست.
با تمام این شرایط، کشور ایسلند همچنان به پیشرفت خود ادامه داده و در رتبه دوم دموکراتیک ترین کشورهای جهان قرار دارد. ایسلند نیز مانند بسیاری از کشورهای شمال اروپا به برابری و توجه به ارزش های انسانی اهمیت زیادی می دهد. زنان نیز به اندازه مردان در سیاست این کشور سهمی هستند و مردم نیز از چنان آزادی و دموکراسی برخوردار هستند که آزادانه در اداره کشور خود دخالت می کنند. تنها مشکل در این کشور این است که دولت ها به سرعت تغییر می کنند و این مسئله در دو سال اخیر شدت بیشتری گرفته است.
۱- نروژ
آیا نروژ بی نقص ترین کشور جهان است؟ این کشور بسیار زیبا، ثروتمند، شاد و پر از مردمی جذاب است که قاطی شدن با آن ها لذت بخش تر از حد تصور شماست. این کشور اکنون و بر اساس رده بندی مجله اکونومیست در صدر دموکراتیک ترین کشورهای جهان قرار دارد که بسیاری از ما را برای اقامت در این کشور وسوسه می نماید اما این امر امکانپذیر نیست زیرا نروژ یکی از سخت ترین و بسته ترین قوانین جهان در زمینه مهاجرت و مهاجر پذیری را دارد. تبعیت این کشور از دموکراسی در قالب های متعددی متبلور می شود؛ برای مثال سیستم انتخابات در این کشور بسیار پیشرفته بوده و آرای تمامی شهروندان اخذ و مهم انگاشته می شود. مشارکت سیاسی مردم نروژ بسیار بالاست که نشان می دهد مردم رأی دادن و تعیین سرنوشت کشورشان را به هر چیز دیگری ترجیح می دهند.

دسته‌ها
تاریخ و جامعه دانستنی ها

تحقیر دردناکی که ولادیمیر پوتین را به سمت بازگرداندن اعتبار و قدرت روسیه سوق داد

بازدیدها: 13

هفته گذشته ولادیمیر پوتین برای دومین دور متوالی و چهارمین بار به عنوان ریاست جمهوری روسیه انتخاب شد و بدین ترتیب ۶ سال دیگر نیز قدرتمندترین چهره کنونی جهان در کاخ کرملین ماندگار خواهد بود. مقتدر و گاه مستبد در وطن و ترسناک و قاطع در خارج، ولادیمیر پوتین از سال ۲۰۰۰ تاکنون راه دراز و پرفراز و نشیبی را طی کرده است، سالی که وی روسیه را در حالتی لرزان و بی ثبات تحویل گرفت که از فروپاشی یک دهه قبل اتحاد جماهیر شوروی باقی مانده بود. در آن دوران پوتین مردی ناشناخته و خاکستری بود؛ تکنوکراتی دیگر که بوریس یلتسین او را نخست وزیر کرده بود و به نظر می رسید دوام چندانی در این پست نخواهد داشت.
ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین در آن زمان ظاهری کاریزماتیک نداشت و همه او را ابزار و عروسکی در دست اولیگارش ها (طبقه ثروتمند و سرمایه دار روسیه که با استفاده از رانت دولتی قدرت اصلی کشور را در دست داشتند) می دانستند. اکنون اما پوتین قدرتمند با ۱۸ سال تجربه در رأس حکومت روسیه و تضمین ۶ سال دیگر حضور در این مقام بر اساس نتایج انتخابات هفته گذشته، وی چهره ای کاملاً متفاوت دارد و شاید سال هاست او قدرتمندترین مرد جهان است. وی در تمام این سال ها با دقت و احتیاط کامل توانست خود را به عنوان یک چهره سیاسی که مرد عمل است نشان دهد و در رسانه های جمعی نیز با تیراندازی، رام کردن ببرهای سیبری و به زمین کوبیدن حریفان خود در میدان مبارزات جودو بر تثبیت این چهره خود در اذهان عموم مردم جهان کمک کرده است.
ولادیمیر پوتین
سبک رفتاری شخصی و حکومتی پوتین شاید از سال ۲۰۰۰ تاکنون تغییرات زیادی کرده باشد اما در تمامی این سال ها تمامی فعالیت ها و اقدامات او بر اساس یک اصل ثابت و ساده بوده است: بازگرداندن اعتبار بین المللی روسیه. رییس جمهور ۶۵ ساله روسیه همانند بسیاری از همدوره های خود بسیار به تاریخ روسیه اهمیت داده و به شدت تحت تاثیر قدرت و اعتبار گذشته این کشور بوده و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تاثیر زیادی بر روی افکار او داشت. اگر شعار «دوباره آمریکا را بزرگ کنیم» دونالد ترامپ به دلیل این که مشخص نیست ایالات متحده کی بزرگ بوده و کی بزرگی آن به پایان رسیده کمی مبهم است اما تلاش های عملی و بدون شعار پوتین برای بازگرداندن قدرت و اعتبار به روسیه به مستندات و شواهد متقن و مشهودی وابسته است.
ولادیمیر پوتین
در طول دوران جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی به مدت نزدیک به نیم قرن یکی از دو قدرت اصلی جهان بود. وقتی که این کشور در سال ۱۹۹۱ فروپاشید، روسیه به جا مانده هیچ نشانی از آن قدرت و اعتبار گذشته نداشت. ولادیمیر پوتین قصدی برای احیای مجدد اتحاد جماهیر شوروی به شکل سابق نداشت اما می خواست قدرت و اعتبار از دست رفته این کشور را بازیابد و همچنین غرور ملی از دست رفته مردم کشورش را به آن ها بازگرداند. فروپاشی این قدرت بزرگ و انتقال قدرت از گورباچف به یلتسین برای مردم این کشور هزینه های سنگینی در برداشت و پوتین نیز اگر چه از این فروپاشی منتفع شده و به سرعت نردبان ترقی در عرصه سیاسی را پیمود اما این تغییر بزرگ برای وی نیز دردناک بود و در خاطره او به عنوان اتفاقی تلخ باقی ماند.
ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین به عنوان یک سرهنگ اطلاعاتی کا گ ب در سن ۳۷ سالگی که در آلمان شرقی و در شهر درسدن فعالیت می کرد، شاهد هجوم مردم خشمگین به اداره مرکزی سازمان اطلاعات آلمان شرقی در دسامبر ۱۹۸۹ بود. جمعیت خشمگین با گذشتن از ساختمان های پلیس مخفی آلمان شرقی وارد مرکز فرماندهی کا گ ب در قلب این مجتمع شدند. پوتین برای محافظت از کارمندان این مرکز و اسناد و فایل های محرمانه ای که در این مرکز وجود داشت درخواست پشتیبانی نظامی کرد اما به او گفته شد که پشتیبانی و کمکی در کار نیست. از آن طرف خط در جواب درخواست کمک پوتین تنها این جمله به گوش رسید:” مسکو ساکت است” که بدین معنا بود که مسکو در قبال این رخداد عکس العمل خاصی نشان نخواهد داد.
ولادیمیر پوتین
از این رو پوتین جوان چاره ای جز این نداشت که به بیرون از مرکز فرماندهی رفته و به دروغ به جمعیت خشمگین اعلام کند که مردان تا بن دندان مسلح او خود را برای قتل عام کسانی که وارد این مرکز شوند آماده کرده اند. این حقه موثر افتاد، جمعیت پراکنده شده و اسناد کا گ ب، جاسوس ها و مامورین مرکز از خطری جدی رهایی یافتند. ولادیمیر خشمگین حس می کرد که دارد فروپاشی یکی از بزرگ ترین و قدرتمندترین امپراطوری های تاریخ را به کریه ترین و تحقیر کننده ترین شکل ممکن تماشا می کند. وی بعدها در مصاحبه هایی که در سال ۲۰۰۰ انجام داد در این مورد چنین گفت:” حس می کردم کشور [شوروی] دیگر وجود ندارد، کشور محو شده بود”.
به نظر می رسد که درد وی از دست دادن افراد و خسارت های مالی نبود بلکه او برای تحقیر ملی یک قدرت بزرگ که از درون فروپاشیده بود سوگواری می کرد. وی بعدها ادعا کرد که برای مدتی قبل از این اتفاقات حس کرده بود که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اروپا اجتناب ناپذیر است. پوتین در این باره نیز چنین گفته است:”اما می خواستم چیز متفاوتی به جای آن ظهور کند. اما هیچ چیز متفاوتی ظهور نکرد و این موضوع دردناک بود. آن ها همه چیز را رها کرده و فرار کردند”. در طول دهه ۱۹۹۰، ولادیمیر پوتین از یک شخص کم اهمیت در کا گ ب به معاونت شهردار سنت پترزبورگ رسید و بعدها در سال ۱۹۹۶ توسط رییس جمهور وقت، بوریس یلتسین، به کاخ کرملین فراخوانده شد.
ولادیمیر پوتین
بدین ترتیب او از نزدیک ضعف روسیه جدید را شاهد بود. در سال ۱۹۹۸، وقتی که بیل کلینتون، رییس جمهور وقت ایالات متحده، با یلتسین تماس گرفته و اعلام کرد که کشورش قصد حمله هوایی به صربستان را دارد، یلتسین برآشفت. وی بر سر کلینتون فریاد زده و اعلام کرد که چنین اقدامی قابل قبول نیست و سپس ارتباط را قطع کرد. اما حمله هوایی ایالات متحده انجام گرفت، حتی با مخالفت روسیه. پوتین تصمیم گرفته بود که دیگر شاهد چنین رفتار تحقیرآمیزی نباشد و خیلی زود مشخص شد که سبک او با سبک یلتسین بسیار متفاوت است. وقتی که استروب تالبوت، نماینده بیل کلینتون در سفارت این کشور در روسیه، در اواخر دهه ۱۹۹۰ برای اولین بار با ولادیمیر پوتین دیدار کرد، مقامات ایالات متحده متوجه سبک کاملاً متفاوت پوتین در رفتار و سخنرانی نسبت به یلتسین و دیگر مقامات رسمی روسیه شدند.
ولادیمیر پوتین
تالبوت از «توانایی ابراز اعتماد به نفس و استقلال رأی به صورت خویشتندارانه و سبک سخن گفتن آرام» ولادیمیر پوتین حیرت زده شد. رییس جمهور آینده روسیه، همچنین، از برخی ترفندهایی که در دوران خدمت خود در کا گ ب یاد گرفته بود استفاده کرده تا نشان دهد که اوست که کنترل همه چیز را در دست داشته و بر اوضاع مسلط است. پوتین در این دیدار اسم تعدادی از شاعرانی که تالبوت در دروان دانشگاه در مورد آن ها تحقیق کرده و به آن ها علاقه داشت را برای وی برشمرد تا نشان دهد که اطلاعات زیادی در مورد وی در اختیار داشته و سابقه او را به خوبی مطالعه کرده است. تالبوت بعدها در خاطرات خود در مورد این دیدار چنین نوشت:” می توانستم او را در حالی که مشغول استنطاق از یک جاسوس دستگیر شده بود تصور کنم، جاسوسی که قبلاً توسط بازجوهایی سختگیرتر و خشن تر کمی نرم شده بود”.
ولادیمیر پوتین
چند روز قبل از این که ولادیمیر پوتین به مقام ریاست جمهوری روسیه برسد، در اواخر ۱۹۹۹، وی مقاله ای در روزنامه روسی «Nezavisimaya Gazeta» نوشت و در آن در مورد وظایف خود به عنوان رهبر آینده این کشور نوشت:” برای اولین بار در ۲۰۰، ۳۰۰ سال گذشته، روسیه با خطر واقعی مواجه شده است که می تواند آن را به لایه دوم یا حتی سوم قدرت های جهانی نزول دهد”. پوتین هشدار می داد و از روس ها می خواست که متحد شوند تا این اطمینان حاصل شود که کشورشان به گفته خود او در «ردیف اول» ملت ها باقی بماند. برای رسیدن به این هدف، پوتین به تاریخ مراجعه کرد. تاریخ نزدیک روسیه دارای تناقضات بسیاری بود، دردناک و خونین، اما پوتین اطمینان داشت که روس ها باید به تاریخ کشور خود افتخار کنند.
ولادیمیر پوتین
پیروزی در جنگ جهانی دوم که در روسیه هنوز هم با عنوان «نبرد میهن پرستانه بزرگ» از آن یاد می شود به افسانه ای دوست داشتنی در سطح ملی برای روسیه جدید تبدیل شد. پوتین در دومین روز پس از انتخاب شدن به عنوان رییس جمهور کشور در سال ۲۰۰۰ خطاب به کهنه سربازان دوران جنگ جهانی دوم چنین گفت:” از طریق شما بود که ما به برنده بودن عادت کردیم”. هر سال که از ریاست جمهوری پوتین می گذشت این گفتمان پیروزی بیش از پیش نمایان می شد و عینیت می یافت. به چالش کشیدن طرف تاریک گفتمان جنگ اتحاد جماهیر شوروی مانند تبعید بیش از ۲ میلیون نفر از مردم این کشور در طول دوران جنگ جهانی دوم یا تاکتیک های خشن و بیرحمانه رژیم استالین در سال های پیش از شروع جنگ بر علیه مردم کشور بیش از پیش به یک تابو تبدیل شده بود.
ولادیمیر پوتین
ولادیمیر پوتین مصمم بود به مردم کشورش بفهماند که نباید به خاطر گذشته خود احساس گناه کنند. تصویر شخصی پوتین طوری شکل گرفته و در رسانه ها به نمایش درمی آمد که گفتمان یک کشور جدید که از خاکستر اتحاد جماهیر شوروی سربرآورده را تقوت نماید. او با رویکرد آرام و پرهیز از یاوه گویی و سخن گفتن محکم و مقتدرانه خود دل روسی ها را به دست آورد. مشاوران و دستیاران او در کرملین در طی این سال ها تلاش کرده اند توانایی ها و قابلیت های مردانه او را برجسته سازی کنند که به تصاویری مهندسی شده از او که هر روز بی معنی تر از قبل می شد منتهی می شد؛ پوتین در ماشین مسابقه سرعت یا در درون یک جت جنگنده، پوتین سوار بر اسب با نیم تنه لخت و پوتین سوار بر پاراگلایدر.
ولادیمیر پوتین
حتی سال گذشته در محافل سیاسی مسکو شنیده شد که پوتین قصد داشته به فضا رفته و سوار بر فضاپیمای خود در مدار زمین قرار بگیرد. اما ظاهراً این ایده توسط مقامات امنیتی کرملین منع شد زیرا آن را بسیار خطرناک توصیف کرده بودند. همزمان با این که چهره پوتین در رسانه های دولتی روسیه به یک شخصیت ابرقهرمانی نزدیک می شد، سبک حکومت داری او نیز تغییر می کرد. در سال های اخیر، حلقه تصمیم گیران واقعی در اطراف پوتین کوچک تر و کوچک تر شده است و اکنون تنها به کسانی محدود شده که سابقه خدمت در ارگان های امنیتی روسیه و شوروی سابق را دارند.
ولادیمیر پوتین
پوتین بیش از هر چیز دیگری به وفاداری اهمیت می دهد و بسیاری از اطرافیان او کسانی هستند که پوتین از زمان فعالیت در سرویس کا گ ب با آن ها آشنایی داشته یا دستکم از دهه ۱۹۹۰ در سنت پترزبورگ با آن ها مراوده و ارتباط داشته است. این افراد به ندرت با رسانه ها مصاحبه می کنند که همین موضوع باعث می شود درز اخبار قابل اعتماد از فعالیت های درونی کاخ کرملین بسیار سخت باشد. پوتین نیز به ندرت زندگی شخصی خود را در برابر دوربین قرار می دهد، مانند تارکان دنیا به ندرت از اینترنت و تکنولوژی استفاده کرده و اطلاعات مورد نیاز خود را عمدتاً به صورت دست نوشته که توسط دستیارانش در کرملین و در پوشه های قرمز رنگ برای وی برده می شود دریافت می کند. در حالی که وی تصویر خود را به عنوان رهبر مردمی کشورش ترسیم کرده است اما به ندرت با «روس های واقعی» ارتباط برقرار می کند و از مردم کشورش نیز بیش از پیش دوری می نماید.
ولادیمیر پوتین
دیدارهای اندک او با عموم مردم نیز معمولاً از قبل برنامه ریزی شده و مانند یک نمایش از پیش طرح ریزی شده است. تنها در سال ۲۰۰۵ بود که مختصری از زندگی شخصی او در رسانه ها منتشر شد و آن هم زمانی بود که همسرش، لودمیلا، با یک روزنامه روسی مصاحب کوتاهی داشت. وی در مصاحبه خود چهره ای کم حرف و قدرتمند و مقتدر را از همسرش در خانه ترسیم کرد که تنها زمانی که آخر شب به خانه می آید می توان از او سوال کرد و قبل از خواب نیز یک نوشیدنی خاص قفقازی به نام «کفیر» (kefir) می نوشد. حتی آن موقع نیز او می داند که نباید از شوهرش در مورد مسایل مربوط به کار سوال کند. لودمیلا در این مصاحبه می گوید که دست از آشپزی کردن کشیده است زیرا پوتین هیچ گاه از دستپخت او تمجید نکرده است.
ولادیمیر پوتین
همسر سابق پوتین در این باره چنین گفته است:” او در تمام طول سال های زندگی مشترکمان همواره مرا مورد آزمایش قرار داده است. من همواره این احساس را داشتم که او در حال تماشا کردن من بوده و بشدت مراقبت است که من انتخاب های درستی داشته باشم”. چنین احساسی در یک زندگی زناشویی نرمال و طبیعی دیده نمی شود و البته بعد از این که شایعاتی در مورد اختلاف این زن و شوهر و زندگی جداگانه آن ها، بالاخره جدایی رسمی این دو در سال ۲۰۱۳ اعلام شد. به مدت چند سال، یک گروه هک کامپیوتری به نام «شالتای بولتای» (Shaltai Boltai) پنجره ای کوچک را به فعالیت های درونی کاخ کرملین باز کرد و توانست حساب های توییتری و ایمیل برخی از نزدیکان ولادیمیر پوتین در کاخ کرملین را هک نماید که از آن جمله می توان به دیمیتری مدودف، نخست وزیر این کشور اشاره کرد.
ولادیمیر پوتین
البته سرویس امنیتی روسیه موفق به دستگیری این گروه و از بین بردن آن شد و هنوز هم یک از اعضای این گروه در زندان به سر می برد. اما در سال ۲۰۱۴، یکی از این هکرها که برای ماه های طولانی ایمیل های افراد بلند مرتبه کاخ کرملین را مطالعه کرده بود، قضاوت ترسناکی در مورد پوتین کرد:” به نظر من وی بیش از حد در قدرت باقی مانده است. او از همه فاصله گرفته است. او واقعاً شبیه تزار است. پایین تر از وی افراد در حال نزاع کردن در بین خود هستند اما از این که با او مخالفت کنند بسیار می ترسند. او در مفهوم رایج خود هیچ دوستی ندارد. شاید کسانی باشند که وی از آن ها خوشش بیاید اما به شدت پارانویایی [بدبین] است”.
ولادیمیر پوتین
در طی سال ها، ولادیمیر پوتین خود را با کشور روسیه مترادف ساخته است. با پایان دوره شش ساله جدید او، دوران زمامداری پوتین در روسیه به یک ربع قرن می رسد. یکی از دستیاران ارشد پوتین به نام ویاچسلاو وولودین چندین سال پیش چنین گفته بود:” بدون پوتین روسیه ای وجود ندارد”. در طول سال های زمامداری پوتین در روسیه وی همواره از جنگ جهانی دوم و رخدادها  و شخصیت های تاریخی این کشور به شیوه مبالغه آمیزی برای برجسته سازی غرور و عظمت روسیه است. اما به نظر می رسد که ولادیمیر پوتین دیگر ایده جدیدی برای پررنگ تر کردن نقش خود در تاریخ این کشور ندارد. او هنوز هم پیغام می فرستد که در صورت کناره گیری از قدرت آشوب و کشتار ایجاد خواهد شد و مخالفانش را به سرکوب شدید متهم می کند و مردم کشورش را از آشوب هایی شبیه آن چه در دهه ۹۰ اتفاق افتاد می ترساند و البته همچنان بر طبل افتخار به گذشته کشورش می کوبد.
ولادیمیر پوتین
در طی زمامداری نزدیک به دو دهه ای پوتین، دوستان دوران کودکی و جوانی و متحدان سیاسی او به شدت ثروتمند شده اند و پلیس ضد شورش نیز هر گونه تلاشی برای اعتراض علیه شیوه حکومت داری او را اغلب با خشونت تمام سرکوب می نماید. اکنون وی در هر مناقشه ای در سراسر جهان دخالت کرده و دست بالا را دارد و حتی او را به دستکاری و اعمال نفوذ در انتخابات دیگر کشورهای قدرتمند جهان متهم می کنند که نشان از قدرت و جاه طلبی این مرد روس دارد. اکنون ولادیمیر پوتین موفق شده رویای بازگرداندن روسیه به «ملت های ردیف اول» را تحقق بخشد اما دوران قدرت نمایی نفت به پایان رسیده و او نیز با اطلاع از این موضوع به نظر می رسد چاره ای جز تغییر استراتژی و دست یازیدن به ایده های جدید نداشته باشد.
ولادیمیر پوتین
وی اخیراً چند هفته قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، خبر از دستیابی کشورش به موشک ها و سلاح های بالستیک جدیدی داد که هیچ سیستمی در جهان توان مقابله با آن ها را ندارد. به نظر می رسد که وی به این نتیجه رسیده که دیگر سخن گفتن از گذشته و تمرکز بر روی تاریخ این کشور تاثیرگذار نبوده و باید به آینده متکی باشد.

منبع روزیاتو

دسته‌ها
تاریخ و جامعه حوادث موجودات عجیب

خوفناک ترین و مرگبارترین فرقه های مذهبی تمام طول تاریخ را بشناسید

بازدیدها: 37

جهان پر است از فرقه های مذهبی و غیرمذهبی مبهم که باورها و مراسم عجیب و غریبشان بیشتر به آیین پرستش موجودات فضایی شبیه است و حتی در مواردی، قتل و کشتار در این مراسم نیز امری پذیرفته شده است. اگر چه بسیاری از این فرقه های مذهبی از ادیان تثبیت شده امروزی نشأت می گیرند اما خیلی زود مسیری تاریک و مرگبار را در پیش گرفته که در موارد متعددی به قتل، خودکشی و کشتار گسترده منتهی می شود. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۱۰ فرقه مذهبی و غیرمذهبی خوفناک و عجیب و غریب جهان که دست به کارهای خطرناکی زده یا مراسم آیینی آن ها با قتل و کشتار همراه بوده است آشنا کنیم.
۱- خانواده مانسون
شاید مشهورترین فرقه مذهبی که در مورد آن شنیده اید «خانواده مانسون» باشد. این فرقه در واقع گروهی بود که در سال ۱۹۶۷ در سانفرانسیسکو توسط چارلز مانسون شکل گرفت و سال بعد به لس آنجلس منتقل شد؛ جایی که وی تلاش کرد همراه با اعضای گروه در دنیای موسیقی به شهرت برسد اما شکست خورد. مانسون که شیفته و مسحور آهنگ «Helter Skelter» از گروه بیتلز بود از این عبارت برای شروع جنگی نژادی که به گفته او در دنیای آخرالزمانی بسیار به کار خواهد آمد استفاده کرد. در آگوست سال ۱۹۶۹، او گروهی از شاگردان و مریدان خود را به خانه ای در بندیکت کنیون فرستاد و از آن ها خواست هر کس که در خانه است را به قتل برسانند تا قتل این افراد را به گردن سیاهپوستان بیندازند. مانسون بر این باور بود که اگر جنگ نژادی آغاز شود، سیاهپوستان برنده خواهند شد. با این ایده، وی نقشه ای کشید. او و مریدانش در خانه ای سری در زیر دره مرگ پنهان می شدند و پس از پایان جنگ نژادی، به عنوان رهبران دنیای جدید خود را نشان خواهند داد.
۲- معبد انسان ها
در دهه ۱۹۵۰، جیم جونز که اهل ایندیانا بود یک کلیسا را راه اندازی کرد که به ادعای او هدف از تاسیس آن ترویج سوسیالیزم و عدالت بود. عقاید این کلیسای جدید بر اساس آموزه های دین مسیحی بود. با گذشت سال ها بر تعداد پیروان این کلیسا افزوده شد تا این که در دهه ۱۹۷۰، جونز پیروانش را به کالیفرنیا منتقل کرده و یک جامعه جداگانه تاسیس کرد. جونز بر این باور بود که جنگ هسته ای قریب الوقوع است از این رو بار دیگر همراه با پیروانش به گویانا نقل مکان کرد. گروه او برای سالیان متمادی در آنجا زندگی کردند اما رفته رفته اعضای سابق این کلیسا شروع به انتقاد از آن کردند. با افزایش انتقادها از این کلیسا و آموزه های آن، بخش امنیتی این کلیسا شروع به تیراندازی به سمت معترضان کرد. سپس جونز به پیروانش دستور داد که یک پودر حاوی ترکیبات سیانور را همراه با نوشیدنی سر بکشند که با این کار بیش از ۹۱۸ نفر از پیروان او دست به خودکشی زدند. این کشتار، بزرگ ترین کشتار جمعی غیرنظامیان در طول تاریخ ایالات متحده تا قبل از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود.
۳- دروازه بهشت
فرقه «دروازه بهشت» توسط مارشال اپل وایت و بونی نتلز در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت و یک فرقه مذهبی بر اساس اصول ریاضتی بود که باورهای پیچیده ای در مورد موجودات و سفینه های فضایی داشته و بر این باور بودند که زمین بزودی نابود شده و از نو شکل خواهد گرفت. بعد از این که نتلز در سال ۱۹۸۵ درگذشت، اپل وایت تصمیم گرفت که گروه خود را به فراتر از آنچه که تا آن زمان رفته بودند ببرد. در سال ۱۹۹۷، وی ادعا کرد که سیارک هیل-پوپ یک سفینه فضایی به همراه خود خواهد داشت. وی پیروان خود را متقاعد ساخت که این سفینه فضایی اعضای فرقه دروزازه بهشت را با خود به دیگر سطوح هستی خواهد برد. اپل وایت همراه با ۳۸ نفر از پیروانش در حالی که در یک خانه اجاره ای در سن دیگو زندگی می کردند با ترکیب کردن داروی فنوباربیتال و سس سیب دست به خودکشی زدند. تمامی افراد این فرقه مذهبی در زمان مرگ لباس های متحد الشکلی به تن داشتند، کفش های نایک و ۵٫۷۵ دلار در جیب هر کدام از آن ها. سایت رسمی دروازه بهشت هنوز برقرار بوده و توسط دو نفر از اعضای باقیمانده گروه مدیریت می شود.
۴- جامعه
جامعه آتریوس یک فرقه مذهبی بود که در اواسط دهه ۱۹۵۰ توسط یک راننده تاکسی بریتانیایی شکل گرفت. این فرقه آموزه های دینی نسبتاً جدیدی داشت و بر این باور بود که تعدادی «اربابان فضایی» از جمله ونوس و مشتری بر سرنوشت بشریت حکمرانی می کنند. علاوه بر این آن ها به شدت به دعا کردن باور داشته و سعی می کردند با «شارژ روحی» زمین راه را برای «ارباب آینده» باز کنند که یک شخصیت مسیحایی بوده و قرار بود با یک سفینه پرنده که به یک اسلحه جادویی مجهز بود و قدرت آن از تمامی ارتش ها و تجهیزات نظامی مدرن بیشتر بود به زمین می آمد. این گروه بر این باور بودند که این شخصیت در کالبد رهبر گروه تبلور خواهد یافت.
۵- آوم شینریکیو
آوم شینریکیو یک فرقه مذهبی خوفناک ژاپنی بود که توسط شوکو آساهارا در سال ۱۹۸۴ تاسیس شد. این گروه زمانی خبرساز شد که آساهارا اعضای گروه را موظف کرد که برای عضویت مبالغی را پرداخت کنند و در صورتی که برخی از این خواسته سرباز می زدند محبوس شده تا زمانی که به این خواسته تن می دادند. به گفته وی، خیلی زود یک نبرد هسته ای با محوریت ایالات متحده شکل می گرفت و تنها پیروان او زنده می ماندند. در سال ۱۹۹۵ این گروه یک حمله شیمیایی با گاز سارین را در مترو توکیو به انجام رساند که به مرگ ۱۲ نفر و مجروح شدن بیش از ۵۰ نفر دیگر منجر شد. بعد از این حمله، دولت ژاپن تحقیقاتی را آغاز کرده و دریافت که این گروه در قتل یک حقوقدان به نام تسوتسومی ساکاموتو که بر علیه رهبر گروه اقدام کرده بود نیز دست داشته اند. این گروه حتی همسر و فرزند او را نیز به قتل رسانده بودند.
۶- فرقه مذهبی فال ریورز
فرقه مذهبی فال ریوز در اواخر دهه ۱۹۷۰ در ماساچوست شکل گرفت و یک مرد ۲۵ ساله به نام کارل درو رهبری آن ها را بر عهده داشت. وی مردی منحرف بود که از باورهای شیطان پرستی برای ترساندن فاحشه هایی که برای او کار می کردند استفاده می کرد. کارل درو که مردی بسیار بی رحم و ترسناک بود خود را فرزند شیطان می دانست و از اعضای گروه می خواست که بدون سوال کردن دستورات او را اطاعت کنند. این فرقه که در حدود ۱۰ نفر عضو داشت در تجارت جنسی به رهبری کارل درو فعال بودند و بین سال های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ مراسم آیینی عجیبی را در عمق جنگل های منقطقه برگزار کردند. در ابتدا این مراسم تنها شامل روابط جنسی و مصرف مواد مخدر بود اما بعد از مدتی درو اعلام کرد که باید افراد قربانی شوند. اولین کسی که قربانی شد یک فاحشه ۱۹ ساله به نام دونا لوسک بود که دست هایش بسته شده و سپس با ضربه های متوالی سنگ به سرش به زندگی وی پایان داده شد. نفر دوم باربارا راپوزا بودکه جنازه او در کنار یک پشته سنگ پیدا شد. نفر سوم نیز یک زن ۲۲ ساله به نام کارن ماردسن بود. درو و فرقه مرگ او در نهایت دستگیر شده و به حبس ابد محکوم شدند.
۷- فرقه کارنی
ویلیام آنتونی آولت، مردی بود که برای یک کارناوال دوره گرد در ایالات متحده کار می کرد و به یکباره تصمیم گرفت وارد فرقه شیطان پرستی تعدادی از همکارانش شود اما اعضای این فرقه او را نپذیرفتند. او از این اتفاق بسیار خشمگین شده و سعی کرد از اعضای گروه اخاذی کند. از این رو به آن ها اطلاع داد که از کشتن یک جوان ۱۸ ساله به دست اعضای گروه آن ها آگاه است. دو نفر از اعضای گروه که این قتل را انجام داده بودند تمایلی به رفتن به زندان نداشتند از این رو تصمیم گرفتند که آولت را برای همیشه ساکت کنند. در ۲۵ سپتامبر ۱۹۹۱، اعضای گروه، آولت را سوار ماشین کرده و به یک مکان خلوت بردند. سپس او را روی یک تخت دست ساز قرار داده و با تشریفاتی خاص شکم او را پاره کردند. بعد از این که آولت جان داد، جنازه او را رها کرده و محل را ترک کردند. اما پدر یکی از این افراد که از ماجرا باخبر شده بود تصمیم گرفت ماجرا را به پلیس گزارش دهد. این چهار مرد خیلی زود دستگیر شده و به پای میز محاکمه برد شدند. اعضای این گروه به حبس از ۸ تا ۶۰ سال محکوم شدند.
۸- فرقه مذهبی شیطان پرستی نوجوانان روسی
در اواسط دهه ۲۰۰۰، گروهی از نوجوانان گمراه اهل شهر یاروسلاول در روسیه دست به قربانی کردن حیوانات کوچک برای شیطان زدند. این گروه به رهبری نیکولای اوگولوبیاک از حدود ۸ نوجوان بین ۱۷ تا ۱۹ ساله تشکیل شده بود. در ژوئن ۲۰۰۸، اعضای گروه به والدین خود گفتند که به یک فستیوال موسیقی خواهند رفت و سپس ۴ نوجوان دیگر را فریب داده و با خود به درون جنگل بردند. سپس آن ها را مجبور به نوشیدن مشروبات الکلی کرده و در حالت مستی به آن ها حمله کردند. به گزارش پلیس، چهار قربانی مذکور مورد اصابت بیش از ۶۶۶ ضربه چاقو قرار گرفتند. این گروه همچنین به خوردن جنازه قربانیان پرداخته و جنازه آن ها را با نشانه های شیطان پرستی رها کردند. تمامی اعضای گروه دستگیر و به زندان محکوم شدند.
۹- فرقه اوردره دو تمپل سولیر
گروه شوالیه های مقدس گروهی از جنگجویان مذهبی بود که توسط کلیسای کاتولیک روم تشکیل شده بود و در دوران قرون وسطی در جنگ های صلیبی شرکت داشتند. یک فرقه مذهبی مشابه در سال ۱۹۸۴ توسط جوزف دی مامبرو و لوک ژوره تشکیل شد و بعد از ۱۰ سال دست به قتل زدند. در اکتبر ۱۹۹۴، اعضای این فرقه یک بچه سه ماهه را به قتل رساندند زیرا بر این باور بودند که نوزاد مذکور ضد مسیح است. در ماه های آینده موجی از قتل و خودکشی در قسمت های غرب سوییس و ایالت کبک کانادا گزارش شد. اغلب قربانیان با یک گلوله که به سر آن ها شلیک شده بود کشته شده بودند و یک کیسه پلاستیکی نیز روی صورت آن ها کشیده شده بود. همچنین جنازه ها به شیوه ای خاص قرار گرفته بودند که نشان می داد مراسمی مذهبی در جریان بوده است. روی هم رفته بیش از ۳۰ نفر به قتل رسیده و نزدیک به ۱۵ نفر نیز در طی این مراسمات مذهبی دست به خودکشی زدند.
۱۰- فرقه مذهبی «خانواده»
فرقه مذهبی خانواده یکی از بدنام ترین فرقه های مذهبی استرالیا بود . آن هملیتون بایرن، یک معلم یوگای زیبا، کاریزماتیک، متوهم و البته خطرناک بود که پیروانش را متقاعد کرده بود که او خداست. از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۵ او توانست کودکان بسیاری را از طریق شیادی در موارد حضانت، از طریق دیگر اعضای گروه و با آدم ربایی دور خود جمع کند. سپس وی آن ها را بدور از جهان بیرون و مانند فرزندان خود بزرگ کرد. این کودکان موهای خود را رنگ کرده و لباس های متحد الشکل می پوشیدند. آنها بر این باور بودند که آن مادر واقعی آن ها و مسیح زنده است. این کودکان توسط زنان پیرو آن همیلتون که با نام «خاله ها» شناخته می شدند مورد تنببه قرار می گرفند. این کودکان مجبور بودند داروهای روانگردان مانند ال اس دی بخورند و بدین ترتیب از لحاظ روانی بشدت آسیب دیده بودند. وجود این فرقه تنها در اواسط دهه ۸۰ و بعد از این که یکی از اعضای اخراجی فرقه دست به افشاگری زد توسط پلیس کشف شد. در طی یک عملیات بزرگ تمامی کودکان نجات داده شدند هرچند خاطرات تلخ گذشته برای همیشه همراه آنان باقی ماند.

منبع روزیاتو