دسته‌ها
خاطره

تلاش برای زندگی مرز نمی‌شناسد و هیچ کاری مردانه زنانه نیست و معلولیت دست و پا گیر نیست: یک روز به یاد ماندنی و دلنشین برای من:

بازدیدها: 221

به نام آفریدگار جهان هستی:
بخور تا توانی ز بازوی خویش,
که سعیت بود در ترازوی خویش.
درود بر تمام شما عزیزان دل: امروز می‌خوام براتون یه خاطره بگم که بدونید تلاش مرد و زن و معلولیت و… نمی‌شناسه.
بله می‌خوام برای خودم در نوشابه وا کنم!!! مگه چه اشکالی داااااره
کلی مغزم آفتاب خورده پس حق دارم نوشابه خنک وا کنم.
بریم سراغ خاطره: من امروز مهندس شدم و یک کولر با قدمت بیش از ۴۰ سال عمر را به کمک دوستان هم نوع نابینای گلم در گروه پرسمان فن آوری به کولر مد روز مبدل کردم.
شاهد عینی هم حاضر دارم که خودش مثل ریموت کنترل که از راه دور دست بگیری ایشون هم به من آموزش میداد کی کجا چه کنم
جناب شریفی گرامی موجب شد اولا خودم یاد بگیرم. بعد یه تعمیراتی غریبه به حریم منزلمون نیاد. بعد با هزینه کردن ۷ هزار تومان در این گرانی دلار کولر اساسی رو پا بشه.
ولی بس رفتم بالا پشت‌بام پایین اومدم که کلی ورزشی لاغر کردم و آفتاب هم مثل سونا بخار لاغرترم میکرد و این هم بخش تفریحی ماجرا بود.
ریموت کنترل هم دستور خرید تسمه و درست کردن سایه بون روی کولر و روغن کاری پروانه موتور را صادر می‌نمود و به همراه دوستان دیگرمون نکات ایمنی و رعایت آن نکات را مدام بهم گوشزد می‌کردند و نکات فنی بهم آموختند
خلاصه یه دختر نابینای مطلق با مدد دوستان همنوع خودش کولر تعمیر کرد و الان هم زیر باد خنک کولر نشسته و برای شما عزیزانش داره پست می‌نویسه.
حتما میپرسید مشکل پیر کولر چی بود و چه جوری فقط با فضای مجازی حل شد اونم به یاری جمعی نابینا!!!
ماجرا از این قرار بود که کتک خور کولرمون ملس شده بود, یعنی وقتی خاموشش میکردیم دلش قطار قطار مشت ‌‌و لگد میخواست تا دوباره روشن بشه. منم موضوع را در پرسمان فن آوری مطرح کردم و جناب شریفی و آقا طه گرامی و دوستان دیگر شروع کردند به راه کار گفتن و بنده هم دست به آچار و پیچ گوشتی شدم.
بهم گفتن خوب موتور و پروانه را روغن کاری کنم و من هم چشم گویان انجام دادم و تنها تغییری که دیدم خفه شدن صدای جیر جیر نحسش که همیشه رو مخ بود.
مرحله ی بعد بررسی تسمه بود: همون نوار کش یا واشر مانند کلفت بود که متوجه شدم شدید پوسیده شده و حالا دوستان راه کار برای خرید یک تسمه ی مناسب با اندازه ی به جا بهم دادند.
چه تسمه ی با حالی بود.
تازه یادم افتاد باد کولر اصولا گرمه که ریموت کنترل ساخت سایه بان را بهم پیشنهاد داد. الحق که استاد بود و من گرد شاگردش هم نمی‌شدم.
حتی برای معطر شدن هوای کولر اساتیدم در پرسمان راه کار ها ارائه دادند. و در آخر کار چند بار کولر را خاموش روشن و تست کردم و استادم استاد شریفی بالاخره نمره ی قبولی بهم داد و با شنیدن صدای کولر گفت عالی شده و نکات مراقبت از کولر را بهم یاد آوری نمود. و این گونه بود که امروز کولر سالخورده و جیرجیرکمون از نو متولد شد.
در پایان از همگی خصوصا جناب شریفی و تمامی عزیزانی که امروز مرا یاری کردند تا این خاطره رقم بخوره بی نهایت ممنونم و مخاطبان گل که همیشه به سایت خودشون لطف دارند نیز از آن مهربانان با تمام وجود تمام قد سپاسگزارم و تا پست بعدی بای