دسته‌ها
ایران گردی خاطره گردشگری

از سییاحت تا زیارت:

بازدیدها: 146

به نام ایزد بی همتا.
درود و هزاران درود دل انگیز بر یکایک شما مهرورزان.
با کلی خاطره ی شیرین از سفر های مارکوپولو, در دنیای برتر خودمون خدمت رسیدم که امیدوارم بپسندید و شما هم در شادی های من شریک و سهیم گردید.
همان گونه که میدانید. مدت های مدیدیست که بنده شدیدا وقف گره گشایی امور زندگی عزیزان همنوع خودم شده ام. و از دو سال پیش که پام شکسته بود از رفتن به سفر و۳ نقطه فاصله گرفتم.
بالاخره روزی برای برنامه های رادیو ای، در رادیو آنلاین و به خاطر بالا تر بردن کیفیت، در ضبط آموزش هایم برای مجموعه تصمیم گرفتم که یک میکروفون استریو ای بخرم. دیریست که برای خودم وقتی صرف نکرده ام.
سر انجام روزی یک بهانه، از طرف مجموعه، مرا بر آن داشت تا بار و کوله بار سفرم را ببندم و عازم سفری پر ارزش و پر برکت شوم.
بنا بر این تصمیم گرفتم خاطرات مسافرت دل ربای خودم را با شما نیک رویان به اشتراک بگذارم و در ضمن به این بهانه ی قشنگ, رسم قدر دانی و سپاسگذاری را در حق دوستان با مرام و میزبان های عزیزتر از جانم در نهایت کمال به جای آورم.
برویم سراغ سفر:
دیر زمانی بود که دوستان نازنینم نظیر آقای غلامزاده ی گل, بله آقا محسن عزیزم را میگم. به کرات, از من دعوت به عمل آوردند تا جهت تغییر آب و هوا و تفرج خاطر، به منزلشان بروم و یک مسافرت زیارتی سییاحتی را سپری کنم.
بار ها برادر و دوست شفیق و نازنینم، آقای یگانه ی عزیز، با آغوشی باز پذیرای حضورم در تهران، شده بود. ولی همیشه به شکلی قسمت نمیشد.
در نهایت، دست سرنوشت این میهمانی با شکوه را برایم رقم زد.
از خانه و خانواده ی محسن دوست داشتنی و میهمان نوازیشان چه بگویم که زبان در وصف تمامی الطافشان قاصر است و قلم نا توان.
از برکات سفر،‌ همین بس که امام کرامت و جود، در همان ابتدای ورود من به مشهد مقدس، با غذای حضرت، آن هم یک قیمه بادمجان خیلی خیلی خوشمزه, عنایت ویژه ی خود را نسبت به منه حقیر, آغاز نمود.
بنده حدود یک دهه و اندی بیشتر, در نزد محسن جان بودم.
طی این مدت چیز های زیادی تجربه کردم که هر یک از تجربیاتم اقیانوس بیکرانی حرف گفتنی در بر دارند.
با انواع دوستان محسن مراوده پیدا کردم دوستانی چون علیرضا میر حسینی که حسابی از اینترنتش استفاده کردم، علیرضا پسر خوبی بود با تنز هایی که درست میکرد ما را میخندوند و ما را شاد میکرد، علیرضا متشکرم.
آقای ناتوان از دوستان بینای محسن بود که خدا میدونه چقدر برامون زحمت کشیده امیدوارم هرچی از خدا میخواهد خدا بهش بدهد. میکروفون و ابزار مطلوبم را خریدم.

در یکی از روز ها به موبایل فروشی ی دوست محسن رفتیم و گوشی محسن را با گوشی ی نوکیا عوض کردیم.

به زیارتی بی بدیل و خیلی دل چسب رفتیم

به رستوران رفتیم; وقتی وارد رستوران شدیم انگار محسن میدونست غذا ی مورد نظر من چیه قورمه سبزی در خواست داد.
به کافی‌شاپ رفتیم و در محافل گرم دوستانه و هیأت ها بودیم و۳ نقطه

خلاصه با توشه ای پر پَر و پیمون, از خاطرات نادر و زیبا به سفر مشهد پایان دادم و با قطار به سوی تهران بزرگ روانه شدم.

خوردن جوجه کبابی که خواهرم برام گذاشته بود در قطار میچسبید، خواهری که شاید یک ساله در فزای مجازی میشناسمش ولی به عنوان یک خواهر واقعی در قلبم جا گرفته است.

در تهران هم انصافا آقای یگانه و خانواده ی محترم ایشان در رسم مهمان نوازی, برایم سنگ تمام گذاشتند و با نهایت احترام و اکرام به من خیلی خوش گذراندند و جناب یگانه با یاد بود و ارمغان بی نظیری که بر من عطا فرمود, موجب شد تا نشانی از خاطرات تهران را با خود همراه سازم. برادرم صبح خیلی زود مرا به اداره اش برد. مدتی هم به خاطر من مرخصی گرفت و چه هزینه ها که برایم خرج کرد.

صبحانه و ناهار را در محل کارش خوردیم شام را در خانه اش خوردیم هنوز که هنوزه مزه ی اون شام زیر زبونمه دقیقا شام غذای مورد علاقه ی من بود یک قرمه سبزی خوشمزه که همینجا از خانم آقای یگانه نهایت تشکر را دارم
لازم به ذکر میدانم که از برخی از دوستان مهرورز که نامشان در این پست نیامده ولی همانند یک خانواده، موجبات لذت من از مسافرت را فراهم نمودند, بی نهایت و از صمیم قلبم تشکر کنم.
در این مسافرت گاه فرد بینا کنارم بود مانند دوست محسن آقای ناتوان، برادر گل و پر تلاشم که قلبی شفاف داشت. او برایمان خیلی زحمت میکشید. گاهی هم بسته به شرایط, هم در تهران هم در مشهد، پیش می آمد که بدون فرد بینا و کاملا مستقل، با افرادی نابینا بیرون بروم, خرید کنم, غذا بخورم و۳ نقطه البته با همنوع و مستقل بیرون رفتن برایم به وفور لذت بخش بود.
و در نهایت با چمدان و توشه، از تهران راهی دیار خودم شدم.
امیدوارم زندگیتان پر از سفر و سفر هایتان همیشه بی خطر باد.
تا پست دیگر، همیشه خوش باشید و بدرود.,